برای عضویت در خبرنامه وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید:



جستجوی وب جستجوی وبلاگ


صادرات آخوند

چند روز پیش، روز صادرات بود و بنده هم کمی در خواب بودم چرا که چند روز بعد یادم فهمیدم. به این بهانه گفتم خاطره ای را در این مورد نقل کنم.

مدتی پیش با یکی از مبلغین دانشگاه هم صحبت شده بودم و بحث از تعداد آخوندها و روحانی های مملکت شد که آیا این حجم زیاد پذیرش طلبه در حوزه ها بیش از اندازه نیست و در واقع جامعه ظرفیت این همه پذیرش را دارد یا نه؟

این مبلغ عزیز هم با آن زبان شیرین خود که مرا وادار به نشاندن لبخندی لطیف بر گوشه ی لبم می ساخت، انگار که از خدا خواسته باشد این سوال از او پرسیده شود شروع به توضیح داد. خوب معلوم که حسابس دست پر است و آمار کل طلبه های حوزه ها را داشت. یک حساب سر انگشتی در مورد تعداد طلبه ها و تعداد روستا ها و شهر ها ایران کرد و نتیجه گرفت که حوزه ها باید ظرفیت پذیرش خود را نه تنها کاهش نداده بلکه چند برابر نیز کنند. ما هم گفتیم خوب حاج آقا، اینکه شما حسابتان درست است و قاعده مند، شکی نیست اما شما که حساب می کنید کم فروشی نکنید و آخوندهای انباشته شده در پایتخت و شهر ها را هم در چرتکه بیندازید، آنوقت ببینیم باز کم داریم یا نه؟!!

حاج آقا باز با آن بیان شیرین نمی دانم چطور بحث را عوض کرد که ما نفهمیدیم بالاخره انتگرال حاصل از تمام این نمودارهای آخوندی چه می شود. در آخر هم حاج آقا مدعی شدند که طبق آمار سمی هم اکنون حدود 100 میلیون نفر، انسان آماده برای پذیرش اسلام در جهان وجود دارد که مسلما به ازای هر کدام از آنها تعدادی آخوند آموزش دیده ( خصوصا از نوع شیعه اش ) لازم است و ما باید صادرات آخوند و مبلغ فعال به این دیار ها (خصوصا کشورهای افریقایی) داشته باشیم.

خوب، ما که از صادرات نفت و میوه و اینجور چیزها به جایی نرسیدیم و اصولا برای ما صرفه اقتصادی چندانی ندارد زیرا در واقع از این طریق سرمایه های ملی خود را از دست می دهیم، پس چه بهتر که به سمت صادرات پر سود و منفعت آخوند و مبلغ پیش برویم تا هم از این طریق سعادت دنیا و آخرت آن 100 میلیون نفر را تامین کنیم و اجرش را ببریم و هم کلی ارز وارد کشور کنیم بدون اینکه سرمایه ی ملی خود را از دست بدهیم. آقایون! به این موضوع دقیق فکر کنید. ما باید روی صادرات کالاهایی فکر کنیم که در آنها مزیت نسبی داریم، خوب چه مزیت نسبی ای بهتر از حوزه های ما که ریشه عمیق در تاریخ ما دارند و کلی خبره در این صنعت اقتصادی دارا هستیم.

پس پیش به سوی صادرات غیر نفتی! به امید روزی که اقتصاد ما از این طریق دیگر نه یک اقتصاد نفتی که یک اقتصاد آخوندی باشد.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 1:45 PM تاریخ: Saturday, October 28, 2006


فرهنگ لات منشانه حاکم بر ایران

می خواهم در مورد فرهنگی که شاید سال ها در بین مردم کوچه و بازار در ایران ریشه دوانیده است حرف بزنم اما نمی دانم از کجا بگویم. گویا این فرهنگ برای حل مشکلات و اختلافات بین مردم تنها یک نسخه را تجویز می کند و آن عملی به نام دعوا و نزاع است.

با ایجاد کوچکترین اختلاف بین دو نفر، تنها پاسخ و واکنشی که برای حل آن از طرف هر دو نفر یا لااقل یک نفر از آنها مشاهده می شود، دعوایی دیوانه وار برای اثبات یک ادعای کوچک و پست است، ادعای برتری جسمانی یکی بر دیگری و سعی بر اثبات عقاید و نظرات خود به تبع به رخ کشیدن برتری جسمانی خود.

شاید حاکم شدن این فرهنگ به علت خلا ناشی از عدم وجود فرهنگ گفتگوی لازم است. فرهنگی که به فرد می آموزد تعامل فکری برتر از تعامل جسمی است و برتری در اندیشه، برتر از برتری در قوای جسمانی است. اما انگار فرد ایرانی از همان ابتدای کودکی، وقتی به خاطر یک شکلات یا توپ با همسن خود اختلاف پیدا می کند، این واقعیت ایرانی را می آموزد که برای رسیدن به حق خود باید زور بیشتری داشته باشد و این فرهنگ در دوران رشد او بیش از پیش برای او اثبات می شود و در نهایت شاید به خاطر آن روحیه زیاده طلبی انسان، دیگر به گرفتن حق خود توسط اعمال زور قانع نمی شود و با خود می گوید، حالا که من زور دارم چرا حق دیگران را نیز نخورم؟! و اینگونه می شود که فرهنگ لات منشانه ای بر ایران ما حاکم می شود و این فرهنگ حتی در نمونه هایی همچون شعبان بی مخ بر جریانات سیاسی ما نیز اثر می گذارد.

افسوس در اینجاست که هنوز نیز بسیاری در این مملکت آن فرهنگ را از پیشینیان خود به ارث برده اند و میراث دار این فرهنگ اند. اما لات منشان این دوره زمانه دیگر انگار آن صفت لوتی منش اجداد خود را همراه ندارند و به هیچ قیدی پابند نیستند.

آرزو دارم با کمک من و تو روزی فرهنگ لات منشانه این دیار ورافتد و فرهنگ های جدیدی به جای آنها بنشیند و مردم به جای قوای جسمانی، اندیشه را پاس بدارند و لااقل با اندیشه خود برای هم شاخ و شانه بکشند هر چند اندیشمند واقعی چنین استفاده ای از اندیشه نیز نمی کند.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 8:04 AM تاریخ: Friday, October 27, 2006


اخلاق جنسی و تعداد فرزندان

همانطور که می دانید، جناب آقای احمدی نژاد، طبق نظریه جدیدی مدعی شدند که دو فرزند نیز برای جامعه ما کم است و جامعه ای مثل جامعه ایران ظرفیت جمعیتی بیش از اینها را داراست.

یکی از شاخه های علم اخلاق، اخلاق جنسی است. اخلاق جنسی گستره بسیاری را در بر می گیرد. یکی از مسائلی که می تواند زیر مجموعه حوزه اخلاق جنسی قرار گیرد، مسئله تولید مثل است. چند سوال اساسی در این مبحث می تواند مطرح باشد.

" آیا به دنیا آوردن یک بچه در یک جهان (کشور) پر از جمعیت، از لحاظ اخلاقی درست است؟" ، " آیا داشتن بچه در حالی که او در فقر و تنگدستی به دنیا خواهد آمد از لحاظ اخلاقی درست است؟" ، " آیا همخوابگی زن و شوهر به نیت بچه دار شدن در حالی که هر دو می دانند آن بچه با فقر بزرگ خواهد شد، از لحاظ اخلاق جنسی درست است؟"

جناب رئیس جمهور، بعد از بیست سال چه جواب اخلاقی ای برای این کودک که حالا دیگر بزرگ شده است دارید؟ چه جوابی برای این جوان بیکار دارید؟ چه جوابی برای آن پدر و مادر دارید که شاید از روی ناآگاهی و فقط از روی اعتماد به شما، حرف شما را پذیرفتند و حالا شاهد بیکاری و انحراف و نابودی جوان خود هستند؟


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 4:41 PM تاریخ: Thursday, October 26, 2006


Close up زنان باید محدود باشد

ریاست شبکه اول صدا و سیما، علیرضا برازش، که در برنامه ی صندلی داغ به عنوان مهمان دعوت شده بود، رسما اعلام کرد که close up زنان در تلویزیون باید محدود باشد.

علیرضا برازش همان فردی است که در این سال ها به خصوص در فیلم های مذهبی شبکه دو سیما در ایام ماه رمضان به عنوان کارشناس مذهبی فعالیت می کرد. البته اولین فعالیت خود در این قسمت را با فیلم "مسافری از هند" آغاز کرد. و کم کم با ارتقای مقام به ریاست شبکه اول سیما رسید.

البته محدود بودن نمایش چهره زنان در تلویزیون ایران، سیاست جدیدی نیست و همیشه به عنوان یک سیاست نانوشته با فراز و فرود هایی اجرا می شده که در سال های اخیر شدت نیز یافته است، اما تا به حال بطور رسمی از یک تریبون عمومی مثل تلویزیون، آن هم از طرف یکی از مقامات ارشد صدا و سیما اعلام نشده بود که علیرضا برازش با کمی سادگی آن را اعلام کرد.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 6:12 AM تاریخ: Wednesday, October 25, 2006


دومین تبریک وبلاگی عید فطر

عید فطر رو به همه تبریک می گم. همین الان داشتم به پیام تبریکی که سال گذشته نوشته بودم نگاه می کردم که متوجه شدم این ششمین سالی بود که روزه می گرفتم البته بعد از سن تکلیف. با خوندن پیام سال پیش، از یه جمله ی خودم، لبخندی بر لبانم نشست. این جمله این بود:
" آخه یکی نیست بگه مگه تو مقام رهبری یا ریاست جمهوری هستی که پیام تبریک می فرستی ( frh می خندد در اینجا )"

راستی همین چند دقیقه پیش در این فکر بودم که چرا باید اکثر کشورهای اسلامی اونقدر به این عید اهمیت بدهند که حداقل سه روز تعطیل رسمی داشته باشند ولی در ایران ایگونه نیست که یک دفعه تلویزیون اعلام کرد هیئت دولت مرحمت فرمودند و سه روز رو تعطیل کردند. هر چند فکر می کنم تو ایران اگه همه روزها هم تعطیل باشند باز ملت از کم تعطیلی شکایت کنند. خلاصه اینجاست که باید بگیم: "احمدی مچکریم، بچه ها مچکریم، بچه ها مچکریم، تعطیلی سه روزه حق مسلم ماست"

ماه رمضان امسال رو خیلی دوست داشتم هر چند حس می کنم که امسال از معنویتم نسبت به سال های گذشته کم شده بود.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 4:18 PM تاریخ: Monday, October 23, 2006


خلقت زن

چند روز پیش شعری از رهی معیری به نام "خلقت زن" را در خدمت یکی از زنان فرزانه این دیار خواندم و این زن اهل معرفت در باب این شعر چنین گفت: " تاکنون شعری چنین زیبا نشنیده بودم که بتواند اینچنین زیرکانه مقام زن را گرامی بدارد و معرفتی چنین عمیق بر زن داشته باشد."

رهی معیری از شاعران معاصر ایران است زندگی عشقی عجیبی دارد. در چهارده سالگی عاشق دختری بیست ساله می شود ولی آن دختر با کس دیگری ازدواج می کند و همین مساله زخمی عمیق بر سینه سوخته او می گذارد. شعر "خلقت زن" رو براتون می نویسم، البته از فمنیست های عزیز می خوام که چند دقیقه ای تعصبات خود را کنار بگذارند.

کیم من، دردمندی، ناتوانی
اسیری، خسته ای، افسرده جانی
تذروی، آشیان بر باد رفته
به دام افتاده ای از یاد رفته
دلم بیمار و لب خاموش و رخ زرد
همه سوز و همه داغ و همه درد
بود آسان علاج درد بیمار
چو دل بیمار شد، مشکل شود کار
نه دمسازی که با وی راز گویم
نه یاری تا غم دل باز گویم
در این محفل چو من حسرت کشی نیست
به سوز سینه من، آتشی نیست
الهی در کمند زن نیفتی
وگر افتی، به روز من نیفتی
میان بربسته چون خونخواره دشمن
دلازاری به آزار دل من
دلم از خوی او، دمساز درد است
زن بدخو، بلای جان مرد است
زنان چون آتشند از تندخویی
زن و آتش، ز یک جنسند گویی
نه تنها نامراد آن دل شکن باد
که نفرین خدا بر هر چه زن باد
نباشد در مقام حیله و فن
کم از ناپارسا زن، پارسا زن
زنان در مکر و حیلت گونه گونند
زیانند و فریبند و فسونند
چون زن یار کسان شد، مار ازو به
چوتر دامن بود گل خار از او به
حذر کن زآن بت نسرین بر و دوش
که هر دم با خسی گردد هم آغوش
منه در محفل عشرت، چراغی
که از او پروانه ای گیرد سراغی
میفشان دانه در راه تذروی
که ماوا گیرد از سروی به سروی
وفاداری مجوی از زن که بیجاست
که از این بربط نخیزد نغمه راست
درون کعبه شوق دیر دارد
سری با تو، سری با غیر دارد
جهان داور چو گیتی را بنا کرد
پی ایجاد زن، اندیشه ها کرد
مهیا تا کند اجزای او را
ستاند از لاله و گل، رنگ و بو را
ز دریا عمق و از خورشید گرمی
ز آهن سختی، از گلبرگ نرمی
تکاپو از نسیم و مویه از جوی
ز شاخ تر، گرانیدن به هر سوی
ز امواج خروشان، تندخویی
ز روز و شب، دو رنگی و دورویی
صفا از صبح و شورانگیزی از می
شکرافشانی و شیرینی از نی
ز طبع زهره، شادی آفرینی
ز پروین، شیوه بالا نشینی
ز آتش گرمی و دم سردی از آب
خیال انگیزی از شبهای مهتاب
گرانسنگی ز لعل کوهساری
سبکروحی ز مرغان بهاری
فریب از مار و دوراندیشی از مور
طراوت از بهشت و جلوه از حور
ز جادوی فلک، تزویر و نیرنگ
تکبر از پلنگ آهنین چنگ
ز گرگ تیز دندان، کینه جویی
ز طوطی، حرف ناسنجیده گویی
ز باد هرزه پو، نا استواری
ز دور آسمان، ناپایداری
جهانی را به هم آمیخت ایزد
همه در قالب زن، ریخت ایزد
ندارد در جهان، همتای دیگر
به دنیا در بود، دنیای دیگر
ز طبع زن، به غیر از شر چه خواهی
وز این موجود افسونگر چه خواهی؟
اگر زن، نوگل باغ جهان است
چرا چون خار سر تا پا زبان است؟
چه بودی گر سراپا گوش بودی؟
چو گل با صد زبان خاموش بودی؟
چنین خواندم زمانی در کتابی
ز گفتار حکیم نکته یابی
دو نوبت مرد عشرت ساز گردد
در دولت به رویش باز گردد
یکی آن شب، که با گوهرفشانی
رباید مهر از گنجی که دانی
دگر روزی که گنجور هوس کیش
به خاک اندر نهد گنجینه خویش


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 10:43 AM تاریخ: Sunday, October 22, 2006


نژادپرستی، شاخه ای انحرافی از حس برتری طلبی انسان

انسان ها همواره در طول تاریخ حس ویژه ای داشتند که شاید تمام پیشرفتهای بشری نتیجه این حس درونی بوده است. حسی که هر انسانی به تبع آن خود را برتر از دیگران می دانست و سعی داشت به گونه ای این برتری را به نمایش بگذارد. در یک کلام می توان گفت، گرایش برتری طلبی انسان. البته خود این گرایش ناشی از گرایشی قوی تر به نام حب ذات است.

در این مجال قصد دارم به یکی از شاخه های انحرافی-اجتماعی این گرایش یعنی نژاد پرستی بپردازم. نژاد پرستی در یک تعریف ساده خود برتر بینی یک قوم یا گروه خاص نسبت به اقوام یا گروه های دیگر است. در واقع آن حس برتری طلبی گاهی شکل اجتماعی و قومی به خود می گیرد و در اثر برخی انحرافات به شکل نژاد پرستی بروز می کند.

حال باید دید که آیا اصولا برتری انسان بر اشیاء و انسان بر موجودات دیگر و نیز انسان بر انسان امری درست است یا نه؟ برای گریز از طولانی شدن مطلب نفس وجود و لزوم برتری در بین اشیاء و موجودات و انسان ها در بین یکدیگر را مسلم فرض می کنیم – البته جای بحث در این مورد باز است – و به این سوال مهم می رسیم که شاخص برتری چیست و چه عواملی موجبات برتری چیزی بر چیز دیگر را فراهم می آورد؟

در این مورد خاص یعنی نژادپرستی، عوامل برتری قومی بر قوم دیگر مواردی چون رنگ پوست و مو، نژاد و عواملی از این دست می باشد. همگی این عوامل ریشه ای تاریخی در فرهنگ و تمدن بشری دارند و چنان ریشه ای در درخت تناور بشریت دوانیده اند که هنوز برگ های زرد ناشی از آن بر این درخت مشهود است. البته نژادپرستی فقط در مساله نزاع بین سیاه و سفید، سرخپوست و سفید، سر سیاه و بور دیده نمی شود بلکه مثلا در بین خود سیاهان نیز مسائل نژادی میان سیاهان با رنگ روشن و سیاهان با رنگ بسیار تیره، موجب جنگ های نژادی و کشت و کشتارهای بسیار فجیعی شده است که نمونه آن را در فیلم "هتل روآندا" به کارگردانی تری جورج می توانید مشاهده کنید که به خوبی این امر را به تصویر کشیده است.

به هر حال در طول قرن های متمادی با بیداری ای که توسط برقراری مجامع و همایش ها و ارائه کنوانسیون ها در جامعه پدیدار شد، لا اقل در ظاهر هم شده معیارها و شاخص های برتری اندکی تغییر یافت و مساله رنگ و نژاد، رنگ باخت. بله، انسان برتر وجود دارد اما نه به واسطه رنگ پوستش که بواسطه فکر برترش. انسان برتر را چیزی جز فکر و اندیشه برتر نمی توان تعریف کرد هر چند این تعریف هنوز هم انگار نتوانسته است جای زیادی برای خود باز کند و هنوز اندیشه پرستی در مقابل انحرافاتی چون نژادپرستی چون طفلی کوچک و ضعیف است و هنوز نسل کشی ها بصورتی مدرنیزه در جریان است.

فکر می کنم این موضوع قابلیت این را داشته باشد که یک پرونده وبلاگی در وبلاگستان در مورد این موضوع باز شود و وبلاگنویسان نظرات و تجربه های شخصی خود در این مورد را منعکس کنند.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 1:45 PM تاریخ: Thursday, October 19, 2006


توفیق جبری

تو این چند شب که شبهای احیاء بود، توفیق جبری حاصل شد و من هم به همراه چند تا از دوستای دیگه یه نموره تو این مراسم شرکت کردم.

رفته بودیم مسجد دانشگاه آزاد. مراسم بدی نبود. می دونید یه مساله ای همیشه تو ذهنمه و اون اینکه مسجد یعنی محل سجده، سجده در مقابل خداوندی که لیاقت سجده کردن رو داره، مسجد یعنی محلی که باید خدا رو بهتر از هر جایی ببینی. اما من خیلی وقته تو مسجد اونو نمی بینم یا لااقل خیلی چیزای دیگه ای می بینم که لیاقت در کنار بودن او رو ندارند.

راستی برای ظهور منجی هم دعا کردم. می خواهم با وجود تمام انگ ها، وجود منجی را فریاد بزنم و انتظار را برای خود باز تعریف کنم. بیش از آنکه به وجود منجی اعتقاد داشته باشم، به او ایمان دارم. بله، به وجودش ایمان دارم. البته معتقدم هر کسی باید این عرضه را داشته باشد که منجی زندگی خود باشد، اگر نمی تواند زندگی کس دیگری را نجات دهد، اما ایمان دارم که روزی منجی ای برای نجات تمام بشریت خواهد آمد. بشریتی که بسیاری از افراد آن نتوانستند منجی خود باشند، که اگر هر کسی منجی زندگی خود بود شاید دیگر نیازی به منجی بشریت نبود. پس ای منجی من و بشریت من، آرزوی سلامتی تو را دارم.

در ضمن دو شب پیش رفته بودم سخنرانی دکتر اعظم طالقانی، دختر آیت الله طالقانی. بحث های بسیاری شد که البته نمی تونم کامل توضیح بدم اما خوب آنقدرها هم که فکر می کردم جالب نبود. از آنجا هم شنیدم که بچه های یکی از خوابگاه های پسرانه دانشگاه زنجان به علت مشکلات صنفی و هزینه بالای خوابگاه (155 هزار تومان برای هر ترم) با توجه به دولتی بودن آن (هر چند دانشگاه آن ها را به صورت مناقصه به بخش خصوصی داده است که البته سهامداران این شرکت به اصطلاح خصوصی خود کارکنان ارشد دانشگاه هستند) ، دست به اعتصاب زدند و در خیابان تجمع کردند. بسیاری از نیروهای ضد شورش به خیال اینکه این حرکت یک حرکت سیاسی است بلافاصله در محل حاضر شده اند. خلاصه من هم بعد از سخنرانی سریع به سمت خوابگاه حرکت کردم که ببینم چی به چیه!! ولی وقتی رسیدم همه سر و صداها خوابیده بود ومثله همیشه قرار شده بود که مسئولین رسیدگی کنند البته فکر کنم اینبار کمی جدی تر بشه.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 2:38 PM تاریخ: Tuesday, October 17, 2006


مبلغین و سنجاقک و کوچه گردان عاشق

تو این مدت خیلی چیزا بود که می خواستم در موردشون بنویسم ولی هی امروز فردا کردم و الان خیلیش یادم نمیاد. فقط چند تا نکته رو که یادم مونده رو می گم.

نکته اول اینکه در ماه رمضان از طرف نهاد رهبری، به هر دانشگاه کشور تعدادی مبلغ فرستادند که اغلب از شاگردای خود رهبری هستند. چند روز پیش با یکی از این مبلغین به نام حاج آقا کفیل صحبت می کردم که انصافا کارش رو خوب بلد بود و به محیط دانشگاهی خود آشنا بود و خیلی راحت با دانشجوها ارتباط برقرار می کرد و با اونا باب حرف رو می زد و دانشجوها هم هر چی می تونستند تیکه بارش می کردند ولی انصافا به معنای واقعی مبلغ خوبی بود و جنبه بالایی داشت و به نظر من به لحاظ منطقی خیلی از دانشجوها جلوش کم می آوردند و به تیکه انداختن پناه می بردند و این یکی از مشکلات اساسی فضای دانشگاهی است که حتی برخی از نخبگان سیاسی دانشجویی، انسجام افکار قابل قبولی ندارند و حتی اگر حق با آنها نیز باشد قادر به اثبات افکار خود به لحاظ منطقی نیستند. البته این مبلغین هم گاهی خیلی تابلو، غیر منطقی حرف می زنند که آدم رو کفری می کنه.

نکته دوم در مورد فیلم "سنجاقک" یا همون "dragonfly" هست که انصافا فیلم خوبیه و توصیه می کنم اونایی که ندیدند حتما ببینند. این فیلم تعبیر فلسفی و زیبایی در مورد ارتباط مرگ و زندگی ارائه می دهد که این معنا در اپیزود آخر فیلم به اوج خود می رسد.

نکته سوم در مورد طرح "کوچه گردان عاشق" هستش که در راستای کمک به خانواده های نیازمند در شبهای قدر در سطح دانشگاه های کشور انجام می شود که امسال به همت بچه های دانشگاه زنجان، این طرح رو تو زنجان هم انجام دادیم. خدائیش محله های فقیر نشینی رو تو زنجان دیدم که تو این سال ها هیچ وقت فکر نمی کردم یه همچین جاهایی باشه.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 1:44 PM تاریخ: Saturday, October 14, 2006


پیشنهاد بی شرمانه

چند روز پیش که داشتم در مورد یه موضوعی سرچ می کردم، اتفاقی به وبلاگی رسیدم که از لحن صریح نویسنده اش واقعا خوشم اومد. البته متاسفانه آدرس وبلاگش رو یادم رفت ولی قسمت های زیادی از آرشیوش رو خوندم.

به احتمال خیلی زیاد فیلم "پیشنهاد بی شرمانه" رو دیدید. در یکی از پست هاش مطلبی در این مورد نوشته بود و گفته بود که با همسرش، الهام، این فیلم رو برای خودشون شبیه سازی کردند تا ببینند اگه خودشون در این موقعیت بودند چه کار می کردند. این فیلم، داستان زندگی زن و شوهری است که در یک موقعیت سخت مالی قرار دارند و اتفاقی، با میلیاردری آشنا می شوند که او پیشنهاد می دهد تا به ازای یک میلیون دلار ( 900 میلیون تومان ) یک شب آن زن را در اختیار داشته باشد. پس از مجادلات فراوان بین زن و مرد بالاخره این کار را می پذیرند و بعد از آن، اتفاقات دیگری برای آنها می افتد که پیشنهاد می کنم اگه ندیدید خودتون برید ببینید.

این وبلاگنویس و همسرش سعی کرده بودند تا به دور از هرگونه شعارزدگی آن صحنه را برای خود شبیه سازی کنند و پس از ساعتها مجادله به این نتیجه رسیده بودند که احتمالا آنها نیز نمی توانستند از آن پول بگذرند یا به عبارتی نمی توانستند بطور قطع آن را رد کنند.

من هم سعی کردم این موقعیت رو برای خودم شبیه سازی کنم. خوب، آدم فقط یه شب می خواد همسرش رو به ازای اون پول زیاد در اختیار دیگری قرار بده و خود همسرش هم راضی هستش. خوب تو این شرایط ممکنه هر کسی دچار وسوسه و شک و تردید بشه! ولی من یه امتیازی دارم و اون اینکه من هنوز ازدواج نکردم. بعد از مدتها فکر کردن به این نتیجه رسیدم که یا ازدواج نکنم یا با کسی ازدواج کنم که حاضر نشم حتی به خاطر میلیون ها میلیون دلار اونو حتی واسه یه شب بفروشم. البته شاید شعاری به نظر بیاد ولی فکر می کنم خیلی دور از دسترس هم نیست.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 9:54 AM تاریخ: Tuesday, October 10, 2006


خبرگان و هاشمی و مصباح

انگار در این چند روزی که به شروع ثبت نام انتخابات خبرگان مانده ورق ها برخواهد گشت و اتفاقاتی پیش رو است.

گویا هاشمی رفسنجانی همچون انتخابات ریاست جمهوری، در آخرین روزها برای شرکت در انتخابات و حضور در فهرست جامعتین راضی شده. دوئل مصباح و هاشمی چیز خوبیه و اصولا تصور یکی بدون حضور دیگری چندان جالب نیست.

مصباح هم که در فهرست جامعتین حضور داره و از تهران کاندیدا خواهد شد.

انگار تو اعتماد ملی هم داره اتفاقاتی می افتد و شاید کروبی هم از حرفش کوتاه بیاد. قائم مقامش که اینجوری میگه، البته نه صراحتا.

راستی حتما این انیمیشن 15 دقیقه ای رو هم نگاه کنید. فقط 64 کیلو بیت حجم داره. بعضی از دوستان میگن که با استفاده از برخی از توابع ریاضی نوشته شده و این توابع در حال اجرای فایل، انیمیشن ها را تولید می کنند. برخی دیگه از دوستنا هم میگن که حجم این فایل خیلی بیشتره و توسط برخی برنامه ها فشرده شده. به هر حال چیزه جالبیه، از دست ندیدش. (منبع شهوار نت)
آدرس فایل:
http://www.shahvar.net/wp-content/uploads/64%20kb-1.zip

پسورد فایل برای باز کردن فایل زیپ: shahvar.net


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 10:20 AM تاریخ: Sunday, October 01, 2006



استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.Copyright © 2005-2006
Design by: FRHweb