برای عضویت در خبرنامه وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید:



جستجوی وب جستجوی وبلاگ


حاکمیت عدم عقلانیت، آفتی برای دینداران

بحث با سنتی ها و قدیمی ها همیشه برایم جذاب بوده است. امروز میان من و مادربزرگم بحثی اعتقادی-فلسفی درگرفت که شاید هیچ کدام نتوانستیم دیگری را قانع کنیم. مادربزرگم به لحاظ اجتماعی فردی بسیار رشدیافته است که فهم اجتماعی بالائی دارد و همیشه باعث شگفتی من می شود اما به لحاظ اعتقادی و دینی فردی متعصب و سنتی است.

در میان این بحث و جدال که صدای خانواده را نیز درآورده بود، مسئله وجودی بهشت و جهنم پیش آمد. مادربزرگ سنتی من طبق همان عقاید دینی که سینه به سینه منتقل شده است، اصرار شدیدی بر وجود بهشت و جهنم داشت و انکار آن را مایه کفر می دانست. من نیز برای آنکه بیشتر و بطور عینی در ریشه های چنین اعتقاد محکمی جستجو کنم، در مقام انکار این وجود برآمدم تا مادربزرگ بنده هر آنچه دارد رو کند. دست آخر به همان ریشه های سنتی موجود در جامعه رسیدم.

به قول سروش، جامعه ی دینی همانگونه که رشد و تعالی اش در گرو دین است، آفت آن نیز از طریق دین صورت می پذیرد. دین به معنای مجموعه ای از باورها بدون معیار عقلی و تنها بر مبنای مقدس جلوه دادن آن چنان در این سرزمین، خاصه بین نسل سنتی ما نفوذ کرده است که دیگر حتی سخنی دینی که بر خلاف باورهای دینی قبلی باشد نیز از سوی این جامعه سنتی قابل پذیرش نیست.

مثالی می زنم تا موضوع را روشن تر بیان کنم. می دانید که طبق فتاوای مراجع اسلام دست دادن نامحرم با نامحرم حرام است و این موضوع و امثال آن برای جامعه ما حکمی قطعی به حساب می آید. حال اگر مجتهدی خلاف این نظر فتوا دهد ( که البته برخی از مراجع هم در برخی موارد دست دادن نامحرمان را بنا به ضرورت مجاز شمرده اند )، مسلما نه تنها توسط جامعه سنتی ما این حکم پذیرفته نمی شود که مردم عادی از موضعی عالمانه این مجتهد را به چالش کشیده و از او درخواست استدلال می کنند و البته سرانجام او را شایسته ی مقام اجتهاد نیز نمی دانند . باور کنید به همین سادگی! حال آنکه همین مردم در فتوای نخست درخواست چنین استلالی نکردند، گویا آن را به عنوان یک اصل پذیرفته بودند و دیگران باید خود را با این اصل تطبیق دهند. این شرایط، امکان رجعت از یک فتوا را نیز از یک مجتهد می گیرد یعنی خود این مجتهدان چنان فضائی را در اذهان جامعه (سنتی) بوجود آورده اند که حتی خود آنها نیز نمی توانند روزی حکم خود را به آسانی تغییر دهند.

امیدوارم با این مثال ساده توانسته باشم آفتی را که ممکن است از رهگذر دین متوجه یک جامعه شود، بیان کرده باشم. اصولا جامعه دینی به همان اندازه که امکان رشد و ترقی و تمدن سازی دارد، و چه بسا بیشتر از آن امکان آفت زدگی و عقب ماندگی را نیز داراست. به بیان دیگر جامعه دینی پتانسیل فوق العاده ای برای حاکم شدن عدم عقلانیت و عدم اصلاح طلبی را داراست. یعنی به دلیل همان عدم وجود عقلانیت لازم، مقاومت و اصطکاک بالائی در مقابل اصلاح فتاوا و قوانین و احکام ایجاد می شود. به نظر بسیاری از اساتید، دین هر چقدر هم که عقلانی باشد ، به دلیل وجود اعتقاد تسلیم بودن در دین، به عنوان یک شرط اساسی برای دیندار بودن، آنچه که بر مردم حاکم می شود ایمان و باور قلبی است و نه باور عقلی که شاید این مسئله مهمترین جایگاه برای آفت زده شدن یک دیندار باشد که در نتیجه یک دیندار هنگام مواجهه با مسائل جدید و اصلاحات حکمی، آنها را با معیار ایمان خود محک می زند و تصمیم به قبول یا رد آنها می کند و نه با معیار عقل خود.

در باره این موضوع بحثهای فراوانی می توان انجام داد اما بنده فقط خواستم به بهانه بحث امروزم با مادربزرگم طرح مسئله ای کرده باشم و نه بیش از آن.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:09 PM تاریخ: Friday, September 01, 2006



استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.Copyright © 2005-2006
Design by: FRHweb