برای عضویت در خبرنامه وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید:



جستجوی وب جستجوی وبلاگ


به کجا چنین شتابان؟

همین الان یه کارت مجلس ترحیم تو خونمون دیدم. نگاه کردم دیدم نوشته مجلس ترحیمی به مناسبت سالگرد مرحوم مغفور شادروان حاج ....

وقتی اسم مرحوم رو دیدم شکه شدم. این حاجی پدر یکی از همسایه های ماست. این همسایه ی ما یه کمپرسی داره و جریان از این قراره که یه روز میره پدرش رو با این کمپرسی به یه جایی می رسونه و بعد که پدرش رو پیاده می کنه، می خواد دنده عقب بره تا دور بزنه غافل از اینکه پدرش پشت ماشین واستاده و از اونجائی که پیر بوده نتونسته خودشو سریع جابه جه کنه و رفته زیر ماشین پسرش و بعدش هم معلومه دیگه، انا لله و انا الیه راجعون. خیلی دردناکه که آدم خودش با ماشین خودش پدرش رو زیر بگیره. واقعا آدم تا آخر عمر خودش رو نمی بخشه.

حالا من چرا تعجب کردم؟ از اینکه نوشته بود مراسم سالگرد. واقعا نمی تونستم باور کنم که چه جوری یک سال از این اتفاق گذشته. باور کنید من فکر می کردم همین یک ماه پیش بوده. آخه این عمر چقدر شتاب داره؟ به کجا چنین شتابان؟

هر چی بزرگتر میشم و سن و سالم بالاتر میره، احساس می کنم زمان سریعتر از قبل جریان پیدا می کنه. اما نه!! زمان همون زمانه. شاید من بیشتر از قبل جا می مونم و نمی تونم پا به پای اون حرکت کنم.

یه موقعی یه نفر حرف خوبی می زد. می گفت این دنیا مثله جلسه امتحانی است که خدا معلم اونه. ما از اینکه تو جلسه امتحان هستیم استرس زیادی دارم و ناراحتیم. بعد ازش پرسیدن: پس دوست داریم هر چه زودتر این دنیا تموم بشه. آره؟ و جواب شنید که: نه. درسته واسه ما ناراحت کننده است اما می خواهیم تا میشه وقت امتحان رو بیشتر کنیم تا نمره بیشتری بگیریم.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 2:28 AM تاریخ: Wednesday, July 26, 2006



استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.Copyright © 2005-2006
Design by: FRHweb