برای عضویت در خبرنامه وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید:



جستجوی وب جستجوی وبلاگ


مار

الان می خواستم یه مطلب بنویسم که یه دفعه برادرم داد زد. داداش... بیا... یه مار گرفتیم. منم با عجله رفتم و دیدم که یه مار نازک اما خیلی دراز رو از کوچه گرفتند و انداختن تو شیشه تا تو الکل خشکش کنند.

یه کم دلم برای ماره سوخت. اما خدائیش مگه این ماره از رو می رفت!!! معلوم نیست چند تا جون داشت. کلی واستادم، آخر ماره منو از رو برد و دیدم هر چی واستم بازم جون داره. بی خیال شدم اومدم خونه تا این پست رو بنویسم.

اصولا مار حیوان بسیار زیبائی است. با اون خال های رنگارنگی که رو بدنش داره و اون حرکات و خزیدن های زیبائی که علی الخصوص روی شن از خودش نشون میده. در ضمن بچه ها می گفتن یکی دو روز پیش تو تلویزیون یه مار رو نشون داده بود که شش تا پا داشته. البته چندان تعجب نکردم چون قبلا شنیده بودم که مارها قبلا پا داشته اند و در طول زمان تغییر شکل داده اند و در حال حاضر هم در اسکلت بندی اونها چنین چیزی مشهود است.

با دیدن این مار، بی اختیار یاد مار بوای بزرگ داستان شازده کوچولو افتادم که یه فیل بزرگ رو خورده بود اما همه اونو یه کلاه می دونستند.

راستی منتظر ادامه داستان های شازده کوچولو باشید و حتما در مورد اونا نظرتون رو بنویسید.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 11:17 AM تاریخ: Tuesday, July 04, 2006



استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.Copyright © 2005-2006
Design by: FRHweb