برای عضویت در خبرنامه وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید:



جستجوی وب جستجوی وبلاگ


کوچه قدیمی

الان که دارم این پست رو می نویسم، تازه از بیرون میام. با خواهر گرام رفته بودیم جشنواره آش ایرانی در ائل داغی. حقیقتا چندان خوشم نیومد. ترافیک خیلی سنگینی تو خیابونا بود و خود صف ژتون آش از اون بدتر و صف دریافت آش از همه بدتر. و به علت شلوغی بیش از حد حتی به هیچ کدام از غرفه ها هم سر نزدیم. یه تعداد از افراد از شهرهای دیگه و یه تعداد هم از کشورهای دیگه اومده بودند. واقعا حال دارند این همه راه رو پا میشن میان.!!!

بعد از اون هم سر راه که داشتیم می رفتیم خونه مادربزرگم، خیلی ناخواسته راهمون افتاد به مدرسه دوران دبستان من. درست اولین مدرسه ای که در آن پا گذاشته بودم. خاطرات زیادی برام زنده شد. قبلا اون کوچه بن بست بود اما امشب دیدم که راه اونو باز کردند.

بعد از اون هم راهمون افتاد به خونه ای که دوران بچگیمون رو اونجا گذرانده بودیم. خاطرات زیادی به سرعت از ذهنم گذشت، تلخ و شیرین. یکی از همسایه های قدیمی هنوزم اونجا هستند. وقتی داشتم از سر کوچه رد می شدم یه دفعه پیرمردی رو دیدم که در حال باز کردن یخچال بود. این یخچال برای من آشنا بود. همیشه می رفتم و از اون پیرمرد دوغ می خریدم و می خوردم و اون هم همیشه از اون یخچال بطری های دوغ رو بیرون می آورد. نه اون یخچال و نه اون پیرمرد و نه اون مغازه، هیچیش عوض نشده بود. نه پسرفتی و نه پیشرفتی. این آدمای قدیمی هیچ وقت به فکر توسعه و پیشرفت بیشتر نیستن شاید به خاطر اینکه به اونچه دارن قانع هستند.

امروز یه فیلم داشتم نگاه می کردم که یه مرده توش می گفت: کلمه " بیشتر" یه کلمه شیطانیه. چه می دونم مثلا پول بیشتر، زمین بیشتر، محصول بیشتر، بیشتر، بیشتر و بیشتر. اگه نگاه کنیم می بینیم بیراه نگفته.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:58 PM تاریخ: Friday, May 19, 2006



استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.Copyright © 2005-2006
Design by: FRHweb