برای عضویت در خبرنامه وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید:



جستجوی وب جستجوی وبلاگ


ادامه اعتراضات و سالروز دوم خرداد

دیروز اعتراضات و نا آرامی های گسترده ای با حضور چند ده هزار نفر از مردم تبریز در مورد همون اهانت روزنامه انجام شد که بسیاری زخمی شدند و طبق اخبار رسیده، تعدادی هم کشته شدند.

در زنجان هم اعتراضات گسترده ای بطور خودجوش تا مقابل استانداری زنجان انجام شد که امام جمعه زنجان خواستار اعدام اهانت کنندگان به ملت ترک شد.

در پی این اتفاقات، بالاخره دولت تسلیم شد و روزنامه ایرن توقیف شد و اون کاریکاتوریست و سر دبیر دستگیر شدند. البته هنوز نا آرامی ها و اعتراضات ادامه داره و امروز ساعت 6 عصر قرار بود که در زنجان اعتراضات گسترده ای انجام بشه که من نشد برم و نمی دونم الان اوضاع چطوره.

در ضمن این روزها، سالروز دوم خرداد است. و در پی این روزها تحرکاتی توسط دانشجویان به خصوص در دانشگاه تهران انجام شده که قابل توجه است که از طریق اخبار می تونید دنبال کنید. ولی پروانه یه مطلب در این مورد نوشته که خیلی به دل من چسبید. حتما اونو از اینجا بخونید. به قول پروانه تا کی باید نسنجیده حرکت کنیم و تاوان این حرکت های نسنجیده را با خون تک تک دوستان عزیرمان بپردازیم.

خاتمی تو آمدی و رفتی. تو چند سالی بر امید ما افزودی. اما چه زود گذشت این سال ها. خیلی زود...

دیروز یکی از بچه ها می گفت که خاتمی برای ملت کاری نکرد. برای بیکاری مردم، برای نان مردم، برای ....

هر چه خواستم تنها با یک لبخند تلخ جواب او را بدهم نتوانستم. ناچار چند کلمه ای از روی درد گفتم. گفتم که کار تو توسط مردم دیده نشد چون کار تو برای قشر خاصی از جامعه بود. همانی که آن را قشر نخبگان گویند. و به همین جهت مردم تو را ندیدند انگار. هرچند حرکت این قشر است که تمام مردم یک جامعه را به حرکت وا می دارد. اما تو فراموش کردی که مردم چندان به سیاست خارجی تو توجهی نداشتند یا شاید نذاشتند که متوجه شوند. شاید باید بیشتر مزه دهان مردم را می فهمیدی.

به هر حال تو رفتی و خیلی از شعارهایت عملی نشد اما نمی دانم چرا باز تو را دوست دارم. شاید چون .....


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 10:45 AM تاریخ: Wednesday, May 24, 2006


ادامه اعتراضات و تحصنات دانشجویان

اعتراضات و تحصنات دانشجویان دانشگاه های مختلف کشور در مورد توهین روزنامه ایران همچنان ادامه داره. دیروز دانشجویان دانشگاه زنجان در میدان اصلی این دانشگاه تجمع کردند و در پایان نیز بیانیه ای در این زمینه منتشر کردند.

دیروز بازار بزرگ تبریز تعطیل بود. دفتر روزنامه ایران در ارومیه به آتش کشیده شد و در زنجان نیز دفتر این روزنامه سنگباران شد. البته بنده شدیدا با اینگونه اعمال خشونت آمیز مخالفم به نظر بنده یک عده سودجو و فرصت طلب قصد سواستفاده از جو بوجود آمده دارند که باید جلوی آنها را گرفت.

دیروز در اخبار 20:30 وزیر فرهنگ بطور نه چندان شفاف به این موضوع اشاره کرد و گفت که مطبوعات کشور دل مردم را به دست آورند که البته به هیچ عنوان قابل قبول نیست. همچنین امروز طبق اخبار 20:30 در صحن مجلس تعدادی از نمایندگان در این مورد تذکر دادند و باهنر گفت که حتما به این موضوع رسیدگی خواهد شد.

البته همه این مطالب به علت فشار زیادی است که توسط جامعه ترک ایران از جمله دانشجویان به دولت و مجلس وارد شد و آنها مجبور شدند که بالاخره این بایکوت خبری را شکسته و حتی مختصر هم شده به این مطلب اشاره کنند اما باید متوجه بود که همه این حرفها و امید دادن ها برای کنترل اوضاع و فرو نشاندن این اعتراضات است و پس از آن همه این چیز ها با یک عمل ظاهری و کوچک به پایان خواهد رسید لذا باید به این زودیها دست از اعتراض برنداشته و تا رسیدن به تمامی حقوق خود مقاومت کرد.

یاشاسین آنا یوردوم، یاشاسین آذربایجان، یاشاسین بوتون آذربایجان


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 11:15 AM تاریخ: Sunday, May 21, 2006


کوچه قدیمی

الان که دارم این پست رو می نویسم، تازه از بیرون میام. با خواهر گرام رفته بودیم جشنواره آش ایرانی در ائل داغی. حقیقتا چندان خوشم نیومد. ترافیک خیلی سنگینی تو خیابونا بود و خود صف ژتون آش از اون بدتر و صف دریافت آش از همه بدتر. و به علت شلوغی بیش از حد حتی به هیچ کدام از غرفه ها هم سر نزدیم. یه تعداد از افراد از شهرهای دیگه و یه تعداد هم از کشورهای دیگه اومده بودند. واقعا حال دارند این همه راه رو پا میشن میان.!!!

بعد از اون هم سر راه که داشتیم می رفتیم خونه مادربزرگم، خیلی ناخواسته راهمون افتاد به مدرسه دوران دبستان من. درست اولین مدرسه ای که در آن پا گذاشته بودم. خاطرات زیادی برام زنده شد. قبلا اون کوچه بن بست بود اما امشب دیدم که راه اونو باز کردند.

بعد از اون هم راهمون افتاد به خونه ای که دوران بچگیمون رو اونجا گذرانده بودیم. خاطرات زیادی به سرعت از ذهنم گذشت، تلخ و شیرین. یکی از همسایه های قدیمی هنوزم اونجا هستند. وقتی داشتم از سر کوچه رد می شدم یه دفعه پیرمردی رو دیدم که در حال باز کردن یخچال بود. این یخچال برای من آشنا بود. همیشه می رفتم و از اون پیرمرد دوغ می خریدم و می خوردم و اون هم همیشه از اون یخچال بطری های دوغ رو بیرون می آورد. نه اون یخچال و نه اون پیرمرد و نه اون مغازه، هیچیش عوض نشده بود. نه پسرفتی و نه پیشرفتی. این آدمای قدیمی هیچ وقت به فکر توسعه و پیشرفت بیشتر نیستن شاید به خاطر اینکه به اونچه دارن قانع هستند.

امروز یه فیلم داشتم نگاه می کردم که یه مرده توش می گفت: کلمه " بیشتر" یه کلمه شیطانیه. چه می دونم مثلا پول بیشتر، زمین بیشتر، محصول بیشتر، بیشتر، بیشتر و بیشتر. اگه نگاه کنیم می بینیم بیراه نگفته.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:58 PM تاریخ: Friday, May 19, 2006


لینک های روزانه

مسئولین روزنامه ایران عذرخواهی کردند
تجمع اعتراض‌آميز تعدادي از دانشجويان آذری زبان در دانشگاه تهران
عکس های اوليه از اعتراض دانشجويان آذربايجانی (روز چهارشنبه ۲۷/۲/۱۳۸۵) - دانشگاه تهران
تصویر نشان دهنده توهین روزنامه ایران به جامعه ترک ایران
گزارش تصویری چهارمین روز تحصن و اعتصاب غذا در دانشگاه سهند تبریز
تصاوير بازديد قاليباف از خوابگاه دختران به مناسبت هفته خوابگاههای دانشجویی
بوی تحجّر در دانشگاه


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 1:25 PM تاریخ: Thursday, May 18, 2006


هفته خوابگاههای دانشجویی

باید اعتراف کنم که بنده به عنوان یه دانشجوی این مملکت نمی دونستم که هفته ای به نام هفته خوابگاههای دانشجویی نیز وجود داره. شاید به خاطر اینه که تا حالا تو خوابگاه نبودم. خلاصه این هفته، هفته خوابگاههای دانشجویی است که به نوبه خود آن را به دانشجویان خوابگاهی بینوا و مظلوم تبریک و شاید هم تسلیت عرض می کنم.

فقط یه خاطره کوچیک از اولین آشنایی خودم با خوابگاه بگم. یه روز یه دعوت بچه ها رفتم خوابگاهشون. اگه دقت کنید اکثر خوابگاههای دانشجویی در پرت ترین و نا امن ترین مناطق شهری است به جز تعداد اندکی. خلاصه رفتم و وقتی در اتاق بچه ها باز شد با صحنه ای روبرو شدم که واقعا شکه شدم. یه اتاق 2 در 3، که دو تا تخت دو طبقه تقریبا تمام مساحت و در واقع بهتر است بگویم تمام حجم اتاق را پر کرده است. لباس هائی که با صحنه ای زشت در اتاق و پنجره اتاق آویزان شده و تکه های نان خشکی که تمام کف اتاق را پر کرده و کفش هائی که از ترس دودر شدن توسط دیگران در خود اتاق و روی موکتی که تنها پوشش کف اتاق است درآورده می شود.

یکی در حال گوش دادن به موسیقی، یکی در حال چرت زدن، عده ای در حال ورق بازی کردن، عده ای در حال چرت و پرت گوئی و اندک افرادی هم در حال درس خواندن. در هر طبقه یخچالی قرار دارد که بیخود برق مصرف می کند چرا که عملا به علت همان دلیل قبلی یعنی ترس از دودر شدن کسی در آن چیزی نمی گذارد. و در آخر یک اتاق تلویزیون که شاید گاهی اوقات بر سر اینکه کدام شبکه را نگاه کنند بر سر و کله هم بپرند.

البته این خوابگاهی که من توصیف کردم در حد متوسط بود( شاید دو ستاره) و خوابگاهها در ایران همچون بسیاری امکانات دیگر دچار فاصله طبقاتی هستند. تعدادی بسیار خوب و تعدادی مفتضح. خلاصه تحمل این شرایط در کنار غم دوری از خانواده بسی سخت است. تازه این دانشگاه ما برای این حداقل امکانات کلی هم پول از دانشجوهای بیچاره می گیره و کای هم منت سرشون میذاره. البته شاید تو خوابگاههای داخل وضع بهتر باشه.

خدایا صنف مظلوم دانشجویان را در پناه خود قرار ده و آنها را گرفتار قوم ظالم نکن.



لینک های روزانه

تصاوير ديدني از مانور يگان‌‏هاي ويژه ناجا
ممنوعيت چاپ تصاوير زنان در روزنامه‌هاي عربستان
نامه کوینده كروبي به جنتي: سبحان‌الله از اين شير بازار
افتتاح پنجاه‌ونهمين جشنواره كن
نظرات جالب برگزارکننده شوی مد لباس در تهران
شکایت سردار فرهاد نظری از سید محمد خاتمی در آستانه سالگرد حوادث کوی دانشگاه
دومین جشنواره ی ملی« آش ایرانی» در زنجان آغاز بکار نمود


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:07 PM تاریخ: Wednesday, May 17, 2006


اعتراض جامعه ترک ایران به توهین اخیر روزنامه ایران

امروز در دانشگاه زنجان، به دعوت جمعیت اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان، جمعی از دانشجویان برای اعتراض به توهینی که همین چند روز پیش روزنامه ایران به جمعیت ترک ایران نموده است، در مقابل دانشکده کشاورزی تجمع کردند و نهایت تاسف خود را از کج فهمی و نافهمی و بی عقلی برخی از افراد مغرض که متاسفانه در مطبوعات و حتی مسئولین دولتی و غیردولتی نیز نفوذ کرده اند، بیان کردند. در ضمن شنیده ام که در دانشگاه تبریز هم به مدت یک هفته دانشگاه به نشانه تحصن تعطیل خواهد بود.

حتی خیلی از فارس زبان ها هم این عمل رو به شدت محکوم کردند. من هم واقعا به سهم خود متاسفم از اینگونه آدم های پست و عقده ای. از هین جا به تموم قومیت های مختلف ایران از جمله ترک ها، کردها، لرها، بلوچ ها، ترکمن ها و حتی فارس ها می گم که این توهین به اونها هم بوده است. ایران با قومیت های خود زنده است و برخی هنوز این چیزها را نمی فهمند.

ترک ها بزرگترین قومیت ایران و شاید میهن دوست ترین آنها هستند و تاریخ گواه این مطلب است. اما انگار برخی نمی خواهند این مطالب را بپذیرند.

به هر حال من نتوانستم اصل مطلب را در سایت روزنامه ایران پیدا کنم ولی مطلب دیگری رو در همین راستا می تونید از اینجا بخونید.

از همه وبلاگنویس های ترک زبان و غیر ترک زبان هم می خوام که نسبت به این مطلب ساکت ننشینند و اگر وبلاگ هم ندارید این مطلب را برای همه دوستان خود بفرستید.



سخنرانی دکتر عباسی در دانشگاه زنجان

دیروز مراسمی به یاد یازده شهید دانشگاه زنجان در آمفی تئاتر مرکزی برگزار شد. که بیشتر آنها دانشجویان رشته علوم کشاورزی یا دامی بودند چرا که در آن زمان ها دانشگاه زنجان بیشتر در این رشته ها دانشجو داشته است. البته یک دکترای ژنتیک هم بین آنها وجود داشت.

چیزی که مرا علاقمند کرد تا سری به این مراسم بزنم سخنرانی دکتر حسن عباسی بود. بله! همان دکتر عباسی معروف و پرحاشیه. که زمانی رئیس دفتر مطالعات استراتژیک خاورمیانه بود. اما الان نمی دانم هنوز هست یا نه. همانی که تقریبا با تمامی دولت ها و شخصیت های سیاسی کشور مشکل دارد جز مقام رهبری.

خلاصه عباسی آمد و درباره موضوع "اقتصاد شهادت و هنر خودفروشی" حرف زد. من در این مطلب اصلا قصد ندارم سخنان او را به نقد بکشم که البته جای نقد دارد و تنها سعی دارم تا حدودی از مطالبی را که او بیان کرد بدون اعمال نظر بیان کنم.

ابتدا کمی در مورد مقام شهدا صحبت کرد و سپس با تسلط کافی سراغ موضوع از پیش تعیین شده خود رفت و بیانی جدید از کنش واکنش های موجود در جوامع بشری را ارائه داد. اینکه تمامی اعمال انسانها را می توان بر اساس خودفروشی تعریف کرد. اینکه مثلا کسی ترانه ای می خواند در حال فروش صدای خود است. کسی که خود را می آراید در حال فروش زیبائی خود است. خلاصه اینکه هر کسی چیزی را می فروشد و عده ای خریدار آن هستند. یکی صدای خود، یکی زیبائی خود، یکی بدن خود، یکی اندیشه خود و .....

در بین سخنان خود گریزی به دکترین جنگ و جهاد خود زد و تا توانست اصلاح طلبان را تخطئه کرد. بارها و بارها آیه های جهاد و شهادت را خواند و اصلاح طلبان را انسانهائی ترسو معرفی کرد که از ترس برداشتن اسلحه، دم از اصلاح طلبی می زنند. و اینکه در هنگام جنگ و جهاد است که مرد از نامرد تشخیص داده می شود. همچنین عقیده داشت مفهوم صلح و جنگ در تقابل با هم نیستند و گاهی رسیدن به صلح با شمشیر میسر می شود و گواه این مطلب را حسین (ع) معرفی کرد. و گفت همانطور که از یاران نزدیک پیامبر، بعد از مرگ او، افرادی درست بر خلاف موازین اسلامی رفتار کردند، فردی چون خاتمی نیز که با امام همراه بوده است دچار انحراف شد.

او تمام مسائل انسانی را در یک قالب اقتصادی تعریف کرد. قالبی که به قول خود از قرآن بیرون کشیده بود و در هیچ محفل و دانشگاه و کلاس اقتصادی چنین بیانی ارائه نشده و نخواهد شد. او این موضوع را مطرح می کرد که انسان یا پرستشگر است یا مورد پرستش قرار می گیرد. کسی که مثلا دوست دارد که زیبائی خود را به دیگران بفروشدريال تمایل به مورد پرستش قرار گرفتن دارد و کسی که آن را می خرد در مقام پرستشگر است. و گفت که دنیا پر شده است از این پرستش ها و اینگونه پرستش ها عین شرک است.

در آخر هم این موضوع را بیان کرد که فروشندگانی در این بازار بهترین سود را خواهند برد که خود را به خدا بفروشند و سپس این بیان را به شهدا نسبت داد و گفت شهدا کسانی هستند که خود را به خدا فروختند. او همچنین در مورد واژه ایثارگران نیز خرده گرفت که چرا این واژه را به رزمندگان نسبت می دهند چرا که ایثارگر کسی است که همه چیز خود را ایثار می کند اما شهدا که چیزی را ایثار نکردند بلکه بیشترین چیزها را برای خود می خواستند و بیشترین سود را بردند.

او در ضمن به دولت خاتمی و دیگر دولت ها مطابق معمول خرده های بسیار گرفت از جمله اینکه در آن دولت کسانی چون شهدا و رزمندگان نادیده گرفته شدند در حالی که نشان برتر شجاعت به یک فوتبالیست داده شد.

در پایان در یکی از سوالاتی که توسط دانشجویان مطرح شده بود، از او پرسیدند که آیا در نامه احمدی نژاد به بوش نقشی داشته است یا نه، گفت: من نقشی نداشته ام چون اصلا احمدی نژاد را نمی بینم و شناختی ندارم اما چند ماه پیش این پیشنهاد را داده بودم که ایران باید از موضع قدرت امریکا را دعوت به راه ایمان نماید.

او همچنین از تدوین بیانیه حقوق خدا در مقابل بیانیه حقوق بشر سازمان ملل و انتشار آن در سطح جهانی خبر داد.



عهدی در تاریخ شانزدهم May سال 2148

دو سه شب پیش با دو نفر از دوستان وقتی داشتیم از دانشگاه به سمت منزل می رفتیم، نزدیکی های چهار راه سعدی با هم عهد کردیم که در تاریخ شانزدهم ماه May سال 2148 در ساعت 7 عصر در خود چهارراه سعدی همدیگر را ملاقات کنیم. نمی دونم البته از کجا این فکر به ذهنمون رسید. شاید یه جور تقویت امید به زندگی. البته من با انتخاب تاریخ میلادی مخالف بودم اما دیگه به هر حال قبول کردم.

پس روزگار، آماده باش تا ما را در آن روز خاص دریابی. البته با خدای خود عهد کردیم که ما را تا آنروز سرحال و سرپا نگه دارد.



لینک های روزانه

يك بعدازظهر با رئيس‌جمهور سابق (غلامعلي رجايي)
بلاي جان دانشگاه‌هاي ايران (دکتر بابک مختاري)
چهاردهمين كنفرانس مهندسي برق در دانشگاه اميركبير
مرد اول جلوه‌هاي ويژه جهان، بچه آبادان است
شیوه عقب نشینی احمدی نژاد برای دست ندادن با یک زن در اندونزی


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 11:48 AM تاریخ: Thursday, May 11, 2006


نمایشگاه کتاب و مشکل کارت اعتباری

قراره که فردا با بچه های شورای صنفی دانشگاه بریم نمایشگاه کتاب. البته من در رفتن مردد هستم. چرا که هر چند تعدادی کتاب برای خرید مد نظد دارم ولی فکر می کنم برای پیدا کردن اونها لازم نیست پاشم برم تهران. و از یک طرف چون بچه ها می خوان که صبح زود حرکت کنند، برای من کمی مشکل است. تازه نمایشگاه کتاب هم که روزهای آخر خود را سپری می کند و معلوم نیست چه چیزهائی تا حالا مونده.

راستی از دوستان کسی هست که کارت اعتباری مثل ویزا کارت یا مستر کارت یا paypal داشته باشه؟ من می خواهم یه هاست بخرم ولی کارت اعتباری ندارم. اگه کسی هست بگه و این لطف رو در حق من بکنه. البته من تمام پولش رو بهش میدم.

تکمیلیه: احتمالا فردا نمایشگاه نرم و با یکی از دوستان قدیم برم برای کمی تا قسمتی کوهنوردی!!! راستش خودم هم دنبال بهانه بودم تا نرم و این بهانه برام جور شد. حالا ببینم چی میشه.



احمدی نژاد به بوش، و من به احمدی نژاد

سلام

آقای احمدی نژاد برای بوش نوشتی و من برای تو.با او راحت و بدون ملاحظه صحبت کردی، من هم با تو راحت حرف می زنم. یکی از ویژگی های جالب شما این است که شاید رفتار شما در پروتکل های جاری جهان امروز نمی گنجد و این امر گاهی غیرخودی ها را به تعجب می اندازد. نوشتن نامه به بوش یکی از این رفتار ها بود که نه تنها آنها را، بلکه ما خودی ها را نیز متعجب ساخت!!

همین روزها در دانشگاه ما نمایشگاه نجوم بود. هر کدام از افراد شرکت کننده در این نمایشگاه، جمله ای نوشتند که برای سفینه KEO فرستاده شود تا مردمی که چندین هزار سال بعد، پس از بازگشت این سفینه، این پیغام ها را خواهند شنید، پیغام آنها را نیز بشنوند. من هم پیغام خود را نوشتم : " انرژی هسته ای حق مسلم ماست."

انتظار داشتم تا تو هم از انرژی هسته ای بنویسی. اما باید بگویم که این نامه را بسیار زیرکانه و هوشمندانه نوشته ای. این نامه بیش از آنکه برای بوش باشد برای مردم جهان نوشته شده است. برای تغییر جو عمومی جهان نسبت به ایران. در این نامه روی نکاتی تاکید شده است که هر انسانی فارغ از نوع دین و مذهب و ملیت خود به آنها توجه دارد و در مواردی آرزوی آن را دارد. بلی، در این نامه انگشت روی خواسته های فطری اسان گذاشته شده است و چه زیرکانه و هوشمندانه نگاشته شده است. از این جهت به شما تبریک می گویم که چنین راهی را برگزیدید. درست مثل ایام انتخابات که با شعاری وارد میدان شدید که هر انسانی را به سوی خود جذب می کرد. این نشان از آگاهی شما در زمینه تاثیر بر افکار عمومی جهان است.

اما آقای رئیس جمهور! شما خود در نامه ای که نوشتید اذعان کردید که رسانه های جهان در دست افراد خاصی است که به آنها جهت می دهند. پس چگونه انتظار دارید با این نامه در آنها نفوذ کنید؟؟ چگونه؟؟

شما بسیار به سبک و به پیروی از آن انبیائی که در نامه خود از آنها نام بردید صحبت می کردید. اشاره به خواسته های فطری انسان، بیان زشتی های موجود در جهان و دعوت به راه خدا و شعارهائی زیبا. شما همه این چیزها را نوشتید. اما گویا فراموش کردید که چه کسی را مخاطب نامه خود کردید. کسی که ملت و مسئولین ایران بارها و بارها او را شیطان بزرگ خواندند. بارها و بارها او را لعن و نفرین کردند. و حالا شما این شیطان بزرگ را پند و اندرز می دهید. من نمی دانم این تناقض را چگونه برای خود حل کردید؟؟ از یک طرف او را شیطان می خوانید و از یک طرف......

نمی دانم شما می خواستید با بیان سوالات بسیار در نامه خود، وجدان رئیس جمهور امریکا را بیدار کنید یا وجدان مردم جهان را ؟؟ یا نقش پیر و شیخ جهان را بازی کنید و بچه ها و کودکان شیطان جهان را نصیحت کنید و یا ..........؟؟ اما چیزی که می دانم این است که شاید با چنین لحنی به سختی بتوان به این اهداف دست یافت. اینکه طرف مقابل را کاملا گناهکار و خود را پاک و عاری از خطا جلوه داد و از جایگاهی بسیار بالاتر او را با تحقیر پند داد، روش مناسبی برای این کارنیست.

در آخر نامه هم به بوش گفتید که خواهی نخواهی جهان به سوی عدالت پیش می رود. باید بگویم که آقای رئیس جمهور، شاید جهان در جهت عدالت طلبی باشد و این عطش را داشته باشد که این امر مختص این زمان نبوده و در طول تاریخ همواره عدالت طلبی در وجود بشر جریان داشته است، اما اینکه در جهت عدالت باشد چیزی است که نمی توان به آسانی مدعی شد.

والسلام


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:44 PM تاریخ: Tuesday, May 09, 2006


دانشگاه ها مثل دانشگاه پیام و چهارشنبه سوری.

جمعه با شاهرخ رفتیم و فیلم برتر جشنواره فجر امسال رو دیدیم. درسته! فیلم چهارشنبه سوری. راحت بخوام بگم، خوشم اومد. یعنی بدم نیومد. یعنی خوب بود. یعنی در واقع بد نبود. اگر هم بد بود ولی خوب بود. ولی هر چی بود خیلی گند بود. ولی خوب از این بهتر نمی شد!!!!!!!!!!!! شوخی کردم. واقعا خوب بود هر چند بد بود.!!!

من بعد از بیرون اومدن از سینما فکر این بودم که اون شب چقدر از زن و شوهر هائی که با هم اون فیلمو دیدن، دعواشون خواهد شد یا کم کمش به هم شک خواهند کرد.

این اواخر هم درس ها بد جور داره بهم فشار میاره. آخه از اول ترم به دلیل برخی مشکلات هیچی نخوندم و الان به قول ترک ها "گیرمیشم پالچیخا".

راستی یه نظری هم در مورد رفتن به دانشگاه دارم. به نظر من با سیستمی که بر دانشگاه های ما حاکم است، رقتن به دانشگاه و حضور در سر کلاس ها بیخود است. چرا که به نظر من بیش از 90 درصد دانشجویان در هنگام تدریس چیزی یاد نمی گیرند و اکثر مطالب را با مطالعه ای که خود بعدها انجام می دهند یاد می گیرند و علت آن هم این است که اغلب کلاس ها فقط صرف نوشتن جزوه می شود. و با این سیستم اگر دانشگاه ها مثل دانشگاه پیام نور شوند بسیار مناسب تر و سر سنگین تر است. و استاد در دانشگاه های ما نقش یک ناطق کتاب را دارد و لاغیر. روی این موضوع خیلی بیشتر از این می توان بحث کرد و اینکه چه کارهایی باید انجام داد تا دانشگاه ها و کلاس ها پویا شوند اما بنده فعلا نه حال آن را دارم و نه وقتش را. آقایان وزارت علوم هم که بی خیال این چیزها هستند و در فکر هر چیزی جز این موارد می باشند. حالا چه کسی باید به فکر آن باشد ، احتمالا خواجه حافظ شیرازی!!!


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 10:45 AM تاریخ: Sunday, May 07, 2006


دو مطلب بعد از مدتی غیبت وبلاگی

واقعا خیلی دلم برای وبلاگ تنگ شده بود اما خوب نمی شد که بنویسم. خیلی اتفاق هم افتاده بود که می خواستم همشو بیام و بنویسم اما الان که می خوام بنویسم نمی دونم چرا هیچی یادم نمیاد به جز دو مطلب.

اول اینکه همین چند روز پیش احمدی نژاد اومده بود زنجان که حتما می دونید. و قبل از اومدن یه روز مردم رو کاشت و روز بعد هم دوباره مردم رو زیر بارون و تگرگ شدید کلی منتظر گذاشت. ولی خلاصه یه سری لایحه و از این جور چیزا تصویب کردند که به نظر من همش فرمالیته بود و چه احمدی نژاد می اومد و چه نمی اومد این مسائل اجرا می شد. چه دولت احمدی نژاد رئیس جمهور می شد یا هر کس دیگر. یعنی تمام این کارها طبق روال در طول سالها انجام شده بود یا در برنامه قرار داشت. البته چند مورد خاص بود که بواسطه این سفر تصویب شد ولی هیچ کدام از این موارد هرگز و هرگز نتواست تحول و جهشی در امور استان ایجاد کند. حتما این ضرب المثل رو شنیدید که میگه به جای ماهی دادن به کسی، ماهیگیری به اون یاد بده. من فکر می کنم که تو این سفر تنها ماهی داده شد و تازه اون هم ته مانده ماهی ها به زنجان داده شد.

مطلب دیگه ای که می خواستم بگم در مورد نگاه جنسیتی به زن است. چند روز پیش تو بوفه دانشگاه با عده ای از بچه ها نشسته بودیم که یکی از بچه ها از یکی دیگه در مورد یه دختر تو دانشگاه پرسید که آیا تو کلاس اونا میشه یا نه. و چیزائی مثله قد و اینجور چیزاشو گفت تا ببینه پسره یادش میاد یا نه. خلاصه پسره یه کم فکر کرد و گفت که:" با این چیزا که نمیشه دختره رو شناخت، دختره پستوناش بزرگه یا کوچیک؟ باسنش چی؟بزرگه یا کوچیک؟(البته اون نگفت باسن، من خجالت کشیدم اون چیزی که اون گفت اینجا بنویسم)" و از اینجور سوالات پرسید.

حالا منظور من از این داستان این بود که متاسفانه، این نگاه جنسیتی صرف، به زن وجود داره. یعنی تصوری که از یک زن وجود دارد همان ویژگی ها و اندام جنسیتی زن می باشد و بس. البته این تصور در بخشی از جامعه وجود دارد و نه کل جامعه. اما وقتی دقت می کنیم می بینیم این بخش جندان هم کم نیست.

بعضی ها می گن که باید به زن به عنوان یک "انسان" و نه به عنوان یک زن در جامعه نگاه کرد. که البته من کاملا با این امر مخالفم. به زن باید به عنوان یک "زن" و به مرد به عنوان یک "مرد" نگاه کرد. اما باید به این امر دقت کرد که آیا زن فقط اندام جنسی دارد و دیگر هیچ توانائی ای ندارد. این موضوع جای بحث زیادی داره اما دیگه من فقط خواستم یک سری سوالات رو مطرح کنم و بقیه اش رو بهتره خود وبلاگنویسان زن بپردازند.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 10:43 AM تاریخ: Tuesday, May 02, 2006



استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.Copyright © 2005-2006
Design by: FRHweb