برای عضویت در خبرنامه وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید:



جستجوی وب جستجوی وبلاگ


سفری یک روزه به تهران

یکی دو ساعت قبل از ظهر شنبه بود که با دوستم سوار یه سمند زرد رنگ ( از همون مسافرکشی های جاده ای ) شدیم. بعد از دو ساعت و نیم رسیدیم جلوی بیمارستان شریعتی تهران. پیاده شدم و رفتم یه دسته گل با تمام بی سلیقگی ام خریدم و رفتیم تو.

مردی رو دیدم که داره رو تخت نهار می خوره، قیمه پلو به اضافه ماست موسیر. رفتم جلو. خود حاج آقا بود. پدر همین دوستم. تمام صورتش ورم کرده بود و جوش زده بود. احتمالا سرطان خون داره. به زور جلوی خودمو نگه داشتمو سعی کردم خودم رو خوشحال نشون بدم و انرژی مثبت بدم.

چه آدمایی که اونجا ندیدم. چند تا پسر جوون هم بودند که اونا هم سرطان داشتند. فقط می تونم بگم که هیچی به سلامتی و دلخوشی نمی رسد. خدا خودش به همه شفا بده.

از اونجا هم رفتیم چند جا با آقا صمد سر زدیم. صمد اصلا حواسش به خودش نبود و معلوم بود از درون چی می کشه. از اونجا هم رفتیم و دانشگاه علم و صنعت رو با هزار بدبختی پیدا کردیم و شاهرخ که اونجا می خونه رو دیدم. از محیط سر سبز دانشگاه علم و صنعت خوشم اومد. شام هم خونه عمه آقا صمد بودیم و شب برگشتیم.

الانم نمی دونم چی بگم فقط می تونم بگم که واسه همه سرطانی ها و کلا مریض ها دعا کنید و روزی هزار بار نه، روزی هزاران هزاران بار خدا را به خاطر سلامتی که بهتون مفت و مجانی داده شکر کنید. هر چند انگار بشر ناسپاسی جزئی از وجودش است.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:14 PM تاریخ: Monday, April 10, 2006



استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.Copyright © 2005-2006
Design by: FRHweb