برای عضویت در خبرنامه وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید:



جستجوی وب جستجوی وبلاگ


خبر خوش غیر هسته ای من

امروز احمدی نژاد به قول خود یک خبر خوش برای ملت ایران داد و آن پیوستن ایران به باشگاه هسته ای ایران است که من اصلا تمایلی به بحث در مورد آن ندارم و می خواهم خبر خوش خود را بدهم.

و اما خبر خوش من اینکه امروز دوستم آقا صمد اطلاع داد که وقتی صبح دکتر آزمایشات جدید پدرش رو نگاه کرده، اثری از سرطان پیدا نکرده و انگار اصلا چیزی از ابتدا وجود نداشته است. و گقته که یا اصلا آزمایشات اولیه اشتباه شده و یا معجزه ای اتفاق افتاده است و حال حاج آقا کاملا خوب است. به همین بهونه آقا صمد فعلا علی الحساب امشب یه شام مشتی ما رو مهمون کرد. خدایا قربونت برم، ما که نمی دونیم چی به چیه ولی خوب خودت حتما بهتر از هر کسی می دونی چی به چیه!!!

حاج آقا خوب شده ولی یادمون نره که هنوز خیلی از امثال حاج آقا رو تخت بیمارستان ها افتادند و شدیدا به دعای ما ها نیاز دارند از جمله پدر اون یکی دوستم، علیرضا. فقط می تونم واسه همشون دعا کنم، همین.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 1:39 PM تاریخ: Tuesday, April 11, 2006


سفری یک روزه به تهران

یکی دو ساعت قبل از ظهر شنبه بود که با دوستم سوار یه سمند زرد رنگ ( از همون مسافرکشی های جاده ای ) شدیم. بعد از دو ساعت و نیم رسیدیم جلوی بیمارستان شریعتی تهران. پیاده شدم و رفتم یه دسته گل با تمام بی سلیقگی ام خریدم و رفتیم تو.

مردی رو دیدم که داره رو تخت نهار می خوره، قیمه پلو به اضافه ماست موسیر. رفتم جلو. خود حاج آقا بود. پدر همین دوستم. تمام صورتش ورم کرده بود و جوش زده بود. احتمالا سرطان خون داره. به زور جلوی خودمو نگه داشتمو سعی کردم خودم رو خوشحال نشون بدم و انرژی مثبت بدم.

چه آدمایی که اونجا ندیدم. چند تا پسر جوون هم بودند که اونا هم سرطان داشتند. فقط می تونم بگم که هیچی به سلامتی و دلخوشی نمی رسد. خدا خودش به همه شفا بده.

از اونجا هم رفتیم چند جا با آقا صمد سر زدیم. صمد اصلا حواسش به خودش نبود و معلوم بود از درون چی می کشه. از اونجا هم رفتیم و دانشگاه علم و صنعت رو با هزار بدبختی پیدا کردیم و شاهرخ که اونجا می خونه رو دیدم. از محیط سر سبز دانشگاه علم و صنعت خوشم اومد. شام هم خونه عمه آقا صمد بودیم و شب برگشتیم.

الانم نمی دونم چی بگم فقط می تونم بگم که واسه همه سرطانی ها و کلا مریض ها دعا کنید و روزی هزار بار نه، روزی هزاران هزاران بار خدا را به خاطر سلامتی که بهتون مفت و مجانی داده شکر کنید. هر چند انگار بشر ناسپاسی جزئی از وجودش است.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:14 PM تاریخ: Monday, April 10, 2006


خدایا منو امتحان می کنی یا اونا رو؟

دیروز بعد از اینکه از دانشگاه برگشتم بدون اینکه هیچ کدوم از کلاس ها تشکیل بشن، کمی استراحت کردم و حدودا ساعت 2 بعد از ظهر بود که تلفن زنگ زد. پیش شماره 021 داشت. تعجب کردم! با خودم گفتم یعنی کیه؟؟

-علو، بفرمائید؟
-سلام فرهاد
-به به، سلام آقا صمد
-خوبی فرهاد؟
-مرسی ، شما خوبی؟؟ آقا تهران رفتی چی کار؟ کجایی؟
-هیچی، همینجوری با خانواده اومدیم.
-خانواده خوب هستن؟ حاج آقا چی کار می کنه، خوبه؟ سرش درد می کرد خوب شده؟ کجایی الان؟
-بیمارستان هستم فرهاد
-بیمارستان؟!! مگه چی شده؟
-دیشب که بابامو بردیم دکتر گفتن سریع باید ببرید تهران. ما نمی تونیم تشخیص بدیم چی شده.
-آخه مگه چی شده بود؟
-نمی دونیم خودمونم
-ایشا الله چیزی نیست و به سلامتی بر می گردین.
-دعا کن تو رو خدا!! فعلا. کاری نداری؟


و بعد خداحافظی کردیم. بد جور رفتم تو فکر. زدم بیرون. رفتم موهامو کوتاه کنم تا بلکه خودمو مشغول کنم.

شب برگشتم خونه. مامانم گفت صمد دوباره زنگ زده بود. چون شماره اونو نداشتم منتظر موندم دوباره زنگ بزنه.

-صمد جان خوبی؟ کجایی ؟ تو بیمارستانی؟
-نه . اومدم بیرون. الان تو آزادی هستم
-چی شد آقا. دکترا نتیجه آزمایشو گفتن یا نه؟

یه لحظه ساکت شد و چیزی نگفت. همونجا فهمیدم که حدسم درست بوده.

-چی گفتن دکترا؟
-گفتن.. گفتن سرطان خون داره
-وای خدای من. آخه پس چرا الان فهمیدین تازه
-حالا میگن باید بستری بمونه تا ببینن خوش خیمه یا بدخیم
-خدا کنه خوش خیم باشه. نگران نباش. خدا بزرگه

دو ماه پیش بود که همچین خبر بدی رو از یکی دیگه از دوستام به اسم علیرضا هم شنیدم. پدر اونم سرطان داره و شیمی درمانی می کنه. وقتی رفتم خونشون دیدم تمام موهای سر پدرش ریخته و حال چندان مساعدی نداره. وحالا هم پدر صمد.

نمی دونم خدا داره پدر اونا رو امتحان می کنه یا خود اونا رو یا منو ؟؟؟ یا شایدم هممون رو؟ خدایا من نمی دونم چی به چیه ولی هر چی صلاح هستش همون بشه. یا خدا خودت همه مریض ها رو شفا بده. خدایا منو امتحان می کنی یا اونا رو؟

قبلا چندان اهمیتی به سرطان نمی دادم ولی تازه فهمیدم که واسه یه خانواده چقدر می تونه این مساله سخت باشه. از همه اون کسانی که این مطلب رو می خوانند، می خواهم که نه فقط برای این دو نفر بلکه برای همه بیماران فقط یه دعای کوچیک کنند: " خدایا اگه صلاح هستش، همه بیمارها رو شفا بده"

و از همه وبلاگنویسان عزیزی که این مطلبو می بینن می خوام که برای حمایت از این بیماران یک پست در مورد اون بنویسن و از بازدیدکنندگانشون بخوان که برای آنها دعا کنند.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:11 AM تاریخ: Thursday, April 06, 2006


فلسفه سیزده بدر

خوب بالاخره سیزده بدر هم از راه رسید. نمی دونم امسال عید خیلی زود گذشت و برای من خیلی مفید نبود. الان ساعت 10 صبحه و ما فعلا ماندیم سیزده خود را کجا بدر کنیم؟؟؟ ولی خوب قبل از رفتن اجازه بدید فلسفه سیزده بدر را که همین ترم از یکی از اساتید شنیدم به شما هم بگم.

یکی از امیال قوی ای که در وجود هر انسانی از همان ابتدای خلقت تاکنون وجود داشته است میل جاودانگی است و انسان همواره به دنبال راهی برای دستیابی به این هدف بوده است. اما یکی از موانع این هدف مسئله زمان بوده و هست. چرا که انسان هیچگاه نتوانسته زمان را که از عوامل عدم جاودانگی است کنترل کرده و در نهایت متوقف نماید. زمان همیشه به صورت خطی رو به جلو حرکت کرده و هیچ انسانی نتوانسته آن را متوقف کند. لذا انسان به این فکر افتاد که به جای سعی بر متوقف کردن آن، زمان را تکرار پذیر کند. یعنی آن را از حالت خطی به صورت دوری و مداری درآورد. بنابراین زمان را به دوره هایی مانند روز، هفته، ماه، سال و امثال آن تقسیم کرد. ایرانیان باستان معتقد بودند هر سال زمان از ابتدا تکرار می شود و اصلا حالت خطی را ندارد. و در آغاز هر سال جدید به ازا و به شکرانه هر ماه سال قبل یک روز را در نظر می گرفتند و معتقد بودند که در این روزها تمام مردگان و گذشتگان دوباره به این دنیا برمی گردند. و در واقع فلسفه سیزده بدر از این اعتقاد سرچشمه می گیرد که آنها بر این باور بودند که این مردگان بعد از دوازده روز، در روز سیزدهم باید برگردند و ما با رفتن به سیزده بدر در واقع به بدرقه آنها می رویم.

امیدوارم حتما این مطلب رو بخونید و ریشه این اعتقاد اجداد ما را بدونید. در ضمن از اونجایی که زمان با رسیدن سال جدید لباس خود را نو کرد من هم از اونجایی که خودم هم از این قالب دیگه خسته شدم تصمیم دارم به زودی قالب جدیدی واسه وبلاگ طراحی کنم و دو تا وبلاگ حرف های رسمی و خودمونی رو هم از هم جدا کنم.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 10:54 PM تاریخ: Saturday, April 01, 2006



استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.Copyright © 2005-2006
Design by: FRHweb