برای عضویت در خبرنامه وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید:



جستجوی وب جستجوی وبلاگ


فرشته ای از طرف خدا

این داستان بسیار زیبا را در یکی از وبلاگ های دوستان ( وبلاگ ریشمیز ) دیدم که ابتدا می خواستم به آن لینک بدهم ولی بعد حیفم آمد که آن را ترجمه نکنم. این داستان خیلی برای من آشنا آمد، انگار آنطور که من یادم می آید از نوشته های یکی از نویسنگان معروف است. در هر حال من که خیلی لذت بردم.

متن انگلیسی:

Once upon a time there was a child ready to be born . one day the child asked God "They tell me u r going to send me to earth today but how am I going to live there being so small and helpless?"

God replied "Among the many angels, I have chosen one for u.She will be waiting for u and will take care of u."

"But" said the child, "Tell me here in Heaven I don't do anything else but sing and smile. That's what I need to be happy!"

God said "your angel will sing for u everyday and you will feel your angel's love and be happy."

And said the child "how am I going to be able to understand when people talk to me, if I don't know the language they talk ?"

"That's easy." God said, "Your angle will tell u the most beautiful and sweetest words you will ever hear and with much paitience and care ,your angle will teach u how to speak."

The child looked up at God sying "and what an I going to do when I want to talk to u?"

God said "Your angel will teach u how to pray."

The child looked sad ,saying "But I will always be sad because I will not see u anymore ."

God hugged the child. "your angel will always talk to u about me and will teach u the way to come back to me,even though I will always be next to u."

At that moment there was much peace in heaven,but voices from earth could already be heard .The child in hurry,asked softly "oh, God if I am about to leave now please tell me my angel's name!"

God replied"your angel's name is of no importance... u will simply call her MOMMY!"

ترجمه فارسی:

روزی روزگاری نوزادی آماده متولد شدن بود. یک روز آن کودک از خداوند پرسید: " آنها به من می گویند که تو می خواهی امروز مرا به زمین بفرستی، اما من با این کوچکی و بدون کمک چگونه می توانم آنجا زندگی کنم؟"

خداوند پاسخ داد: " من از میان بسیاری از فرشتگان، یکی را برای تو انتخاب کرده ام. او منتظر تو خواهد بود و از تو مراقبت می کند."

کودک گفت: " اما من در اینجا، در بهشت، چیزی جز آواز خواندن و خندیدن انجام نمی دهم. این چیزی است که من برای شاد بودن نیاز دارم."

خداوند گفت: " فرشته تو هر روز برای تو آواز می خواند و تو عشق فرشته ات نسبت به خود را حس کرده و شاد خواهی بود."

و کودک گفت: " من چگونه می توانم حرف مردم را وقتی آنها صحبت می کنند، بفهمم، اگر زبانی را که آنها با آن حرف می زنند ندانم؟"

خداوند گفت: " آسان است، فرشته تو زیباترین و شیرین ترین کلماتی را که هرگز به گوش ات نرسیده است با حوصله و توجه به تو خواهد گفت. فرشته تو، به تو خواهد آموخت که چگونه صحبت کنی."

کودک در حالی که خیره به خداوند نگاه می کرد، گفت: " و وقتی می خواهم با تو حرف بزنم چه باید کنم؟"

خداوند گفت: " فرشته تو ، به تو خواهد آموخت که چگونه دعا کنی."

کودک با ناراحتی نگاه کرد و گفت: " اما من همیشه ناراحت خواهم بود چرا که دیگر تو را نخواهم دید."

خداوند کودک را در آغوش گرفت: " فرشته تو همیشه در باره من با تو سخن خواهد گفت و راه بازگشت به سوی مرا به تو خواهد آموخت، هر چند من همیشه در کنار تو خواهم بود."

در آن لحظه سکوت فراگیری در بهشت حکمفرما بود، اما می توانست صداهایی از زمین شنید. کودک با عجله و با صدای آرام پرسید: " آه، اگر من در آستانه ترک اینجا هستم لطفا نام فرشته مرا به من بگو!"

خداوند پاسخ داد: " نام فرشته تو اهمیتی ندارد.... تو خیلی ساده او را مامان صدا خواهی کرد !! "

امیدوارم از این داستان لذت برده باشید، هر چند متن انگلیسی آن قطعا بسیار زیباتر است. فقط اگر آن را خواندید و خوشتان آمد حتما آن را به مادر خود تقدیم کنید و نظر خود را بنویسید.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 2:09 PM تاریخ: Friday, March 31, 2006


تو مایه های مسنجر!!

دروغ و خيانت رو هك كن
از انسانيت كپي بگير و send to all كن
با صداقت و وفا و معرفت چت كن
از زيباترين خاطره زندگيت، بك آپ بگير
توي پروفايل دلت، يه قلب تير خورده بذار تا همه بدونن تو هم معناي عشق رو نه فقط درك كه حس هم مي كني
در مسنجر قلبت عشق رو آد كن
به احساسات زيبا پي ام بده
غم و غصه رو ديليت كن
واژه بدي رو، ري نيم كن
براي خودپسندي آفلاين بذار و بگو بشين سر جات
و بالاخره... به خاطر گل روي يارت، غرورت رو فول فرمت كن

البته اینارو زیاد جدی نگیرید. همینجوری واسم آف اومده بود گفتم بذارم رو وبلاگ.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:16 PM تاریخ: Tuesday, March 28, 2006


عید هم آمد

عید هم آمد و شروع شد. مطمئنم تو یک چشم به هم زدن این سال هم افسار زمان را به دست سال بعد از خود خواهد سپرد. ای کاش سال بعد نگویم "ای کاش...". می دونید امسال برای من یه کم جالب بود. آخه دسته حسینیه درست روز اول عید به خاطر اربعین دسته دراومده بود. اگه دسته دیگه ای بود خیلی جالب نبود اما دسته حسینیه فرق می کرد.

راستی امروز وقتی داشتم تلویزیون برنامه " نغمه بهاران" رو که همون بروبچه های "با کاروان شعر و موسیقی" هستند، می دیدم یه قسمت داشت در مورد استاد بزرگ موسیقی ایران، استاد تجویدی، صحبت می کرد و استاد رو دیدم که در بستر بیماری است. خیلی ناراحت شدم و اشک تو چشام حلقه بست به خصوص با اون فالی که سهیل محمودی به خاطر استاد به دیوان حافظ زد و عجب شعری آمد. استاد از 30 سالگی به مقام استادی رسیده بود و با اساتید بزرگ موسیقی همچون استاد بنان کار می کرده است. امیدوارم استاد هر چه سریعتر بهبود پیدا کند.

در ضمن من شنیدم که به خاطر مسابقات جام جهانی فوتبال، مدارس و دانشگاهها زودتر تعطیل خواهند شد و امتحانات زوردتر برگزار خواهد شد. خوب معلومه دیگه چی میشه. اساتید که قبل از عید درس چندانی ندادند و بعد از عید هم اینطور خواهد شد در نتیجه استاد هم سرسری و با عجله درس را خواهد گفت و والسلام. فقط دانشجو این وسط ضررخواهد کرد. البته من خودم عاشق فوتبال هستم اما چه ربطی داره؟! مملکت چقدر مسخره شده. آخه به خاطر فوتبال مگه کل دانشکاه های کشور رو هم تعطیل می کنند. هر چند هنوز قطعی نیست ولی نمی دونم کدوم دیوونه ای یک چنین تصمیمی گرفته؟!!!

راستی در نظر دارم قالب وبلاگ رو به صورت اول تک ستونی درآورم و حرف های رسمی و خودمونی رو به همان صورت جدا در دو وبلاگ بنویسم. و اگه، اگه وقت کنم یه قالب جدید واسه وبلاگ طراحی کنم.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 11:20 AM تاریخ: Thursday, March 23, 2006


عید نوروز 1385 مبارک

پیشاپیش عید نوروز و فرا رسیدن سال 1385 هجری شمسی معادل با 21 مارس 2006 رو به همه شما تبریک می گم. به قول یکی از پیغام هایی که بریا من فرستاده شده بود: امیدوارم سال نو رو با هفت سینی از سلامت، سربلندی، سرور، سرسبزی، سرافرازی، سرخوشی و سعادت شروع کنید. به آرزوی 12 ماه شادی، 48 هفته خنده، 365 روز سلامتی، 8760 ساعت عشق، 525600 دقیقه موفقیت، و 31536000 ثانیه دوستی. سال نو مبارک.

این هم یه فلش جالب در مورد عید نوروز.
این لینک هم برای اونایی که عشق رانندگی و ماشین های روز هستند.! از دست ندیدش


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 1:28 AM تاریخ: Monday, March 20, 2006


آهنگی از ابراهیم تاتلیس

دیشب با یکی از دوستان عزیزم داشتم می چتیدم و کلی با هم گپ زدیم. هم گپ کاری و هم گپ خودمونی. ایمان کریمی عزیز رو میگم. ایمان شاید از اولین دوستان من از بروبچ IT  باشه. خلاصه علاقه خاصی بهش دارم. هر چند این اواخر دیگه خیلی آنلاین نمیشه و زیاد نمی بینمش.

یه آهنگ ترکیه از ابراهیم تاتلیس هست به نام Bileydim. ایمان جان از من خواست که این آهنگ رو برای یکی از دوستان اون ترجمه کنم. آخه ایمان مثه من ترک نیست. منم اینکارو کردم. البته کاملا مطمئن نیستم که همش درست باشه. ولی اگه شما اشکالی دیدید بگید درست کنم. انصافا آهنگ خیلی با احساسی هم هست که می توانید اونو از اینجا دانلود کنید.

اینم از فواید ترک بودنه دیگه. از همین جا به همه دوستان ترک عزیز میگم که به ترک بودن خود افتخار کنید و از اون استفاده کنید چرا که خیلی راحت می توانید 2 یا 3 زبان ترکی زنده دنیا رو براحتی یاد بگیرید.

در آخر هم این آهنگ رو تقدیم ایمان عزیز و دوستش می کنم:

اگر می دانستم
برای تو نمی گریستم، اگر می دانستم اگر اگر...
به تو دل نمی بستم، اگر می دانستم
عاشق تو نمی شدم، اگر می دانستم
آه ... اگر می دانستم


آه ... این تلخی را تحمل نتوانم کرد
آتش به قلبم زدی
مرادم، در چشم من باقی بمان
نوشته گم شد در سرنوشت من ( ترجمه این بیت رو مطمئن نیستم )
آه خدایاااااااااااااا
مرادم در چشم من باقی بمان
نوشته گم شد در سرنوشت من


اگر می دانستم
برای تو نمی گریستم، اگر می دانستم اگر اگر...
به تو دل نمی بستم، اگر می دانستم
عاشق تو نمی شدم، اگر می دانستم
آه ... اگر می دانستم


اگر می دانستم
برای تو نمی گریستم، اگر می دانستم اگر اگر...
به تو دل نمی بستم، اگر می دانستم
عاشق تو نمی شدم، اگر می دانستم
آه ... اگر می دانستم


تو سلطان روزگار من بودی
تنها برای تو زنده بودم
ای یار، من تو را از این جان خود،
از هر چیزی
بیشتر دوست می داشتم
آه........
ای یار، من تو را از این جان خود،
از هر چیزی
بیشتر دوست می داشتم


اگر می دانستم
برای تو نمی گریستم، اگر می دانستم اگر اگر...
به تو دل نمی بستم، اگر می دانستم
عاشق تو نمی شدم، اگر می دانستم
آه ... اگر می دانستم


اگر می دانستم
برای تو نمی گریستم، اگر می دانستم اگر اگر...
به تو دل نمی بستم، اگر می دانستم
عاشق تو نمی شدم، اگر می دانستم
آه ... اگر می دانستم

.......
.......
.......
.......



لینک های روزانه

ساعت تحویل سال نو برای سالهای مختلف تا سال 1385
اول یه نگاه به هیکل خودت بنداز بعد برو یکی دیگه رو وردار
میگن مایکل جکسون قاچاقی اومده ایران!!!!


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 1:16 PM تاریخ: Wednesday, March 15, 2006


امتحان رانندگی و شب چهارشنبه سوری

آفتاب کاملا بیرون آمده بود. صبح دوشنبه بود. از خواب بیدار شدم و با عجله آماده شدم تا برم برای امتحان رانندگی. مادرم از پشت منو صدا کرد. من هم با اینکه دیرم شده بود برگشتم و نگاه کردم. دیدم، قرآن به دست منو صدا می کنه. مادرم طبق اعتقاد زیادی که داره منو از زیر قرآن رد کرد و بعد راهی شدم.

بعد از کلی معطل شدن بالاخره رفتم و پشت فرمون نشستم. کمی هل بودم ولی کم کم آرامش خودم را پیدا کردم. آخه بچه هایی که قبل از من امتحان دادند هی امواج منفی به طرف آدم روانه می کردند. همون سرهنگی بود که اون دفعه گفتم. هر چی گفت رفتم. آخرش هم یه پارک دوبله ازم خواست. پارک دوبله ای رفتم که هم کف خودم و هم کف سرهنگ بریده شد. دقیقا 30 سانت!!! سرهنگ کلی تشویق کرد و گفت قبولی، خاموش کن و پیاده شو. منم که دیگه با شنیدن واژه قبولی بی خیال شدم، سوئیچ را برعکس چرخوندم و یه پس گردنی از سرهنگ خوردم که چرا آخرشو اینطور خراب کردم. آخرشم باید بگم که از دوست عزیزم، صمد آقا، خیلی خیلی ممنونم که واقعا برای قبولی من تو امتحان بیشتر از خودم مشتاق بود و خیلی زحمت کشید.

دیشب هم که چهارشنبه سوری بود. خوش گذشت. این چند شب، رفته بودم با یکی از دوستای مشهدیم که تو خوابگاه هستش می خوابیدم. آخه اکثر بچه های غیر بومی دانشگاه به شهر شون برگشته بودن و فقط علی مونده بود. منم واسه اینکه اون تنها نمونه، می رفتم اونجا. واسه همین چهارشنبه سوری هم اونو با اصرار بردم خونه خودمون که شب به این خوبی تو شهر غریب تنها نمونه. به من که خوش گذشت. فکر می کنم به اون هم بد نگذشت. ( بابا فردین!!!! ) راستی بابام میگه قدیما شب چهارشنبه سوری رو پشت بامها آتیش روشن می کردند. چون هم بیشتر حال می داد و هم اینکه اون وقتها پشت بامها خاکی بود و آتیش خرابش نمی کرد.

امروز عصر هم با شاهرخ که اون هم تازه از تهران برگشته بود رفتیم و فیلم " حکم " ساخته مسعود کیمیایی رو دیدیم. فیلم بدی نبود. هر چند خوب نتونستم بفهمم چی به چی بود. بس که این پسرا با دوست دختراشون اومده بودن تو سینما و هی با هم حرف می زدن و قرتی بازی در می آوردن.

در آخر هم یک مطلب جالب:
دیشب خواب عجیبی دیدم.، داشتم با بی ام و رانندگی می کردم. نمی دونم چرا ولی اعصابم خورد بود. یک دفعه دیدم تو وسط اتوبانی. تا اومدم خودمو جمع کنم، با ماشین زدم بهت. اومدم پائین دیدم غرق خونی. گفتم تو رو خدا نمیر، ولی داشتی آهسته چیزی می گفتی: " انرژی هسته ای حق مسلم ماست."

مطلب دیگه اینکه: هر شب قبل از خواب با تمام وجودت رو به قبله بنشین و 34 بار بگو: " انرژی هسته ای حق مسلم ماست."



کمی تا اندکی در مایه های LOVE

لینک های این پست:

* آقای بوش در حال انجام حرکات موزون ، عجب هدی داره می زنه!
* روم به دیوار، گلاب به روتون ولی این هم یه فلش با حال در مورد روش های مختلف ریدن!
* این هم 22 تا عکس تا حدودی منزجر کننده از خودزنی وحشیانه زنان—لطفا تیتیش مامانی ها نگاه نکنند.

سازنده ترين کلمه "گذشت" است آن راتمرين کن ، سرکش ترين کلمه "هوس" است با آن بازي نکن، بي رحمترين کلمه "تنفر" است ازبين ببرش، خودخواهانه ترين کلمه "من" است خطش بزن، ناپايدارترين کلمه "خشم" است آن رافروببر، بانشاط ترين کلمه "کار" است به آن بپرداز، بازدارنده ترين کلمه "ترس" است باآن مقابله کن، پوچ ترين کلمه "طمع"است این مورد را خودت یه کاریش بکن.


دوستت دارم به 11 زبان:
فارسی: دوست دارم
انگلیسی: I Love You
ایتالیایی: Ti amo
آلمانی: Ich liebe Dich
فرانسه: Je t'aime
ترکی استانبولی: Seni Seviyurum
ترکی آذربایجانی: سنی چوخ ایستیرم
یونانی: S'ayapo
اسپانیایی: Te quiero
هندی: Mai tumase pyre karati hun
عربی: انا احبک

ور در آخر یک شوخی با عاشقان:
دنيا 3تا رکن داره:1-عاشق نشو 2-اگه عاشق شدي واسه عشقت بمير 3-اگه مردي خاک تو سر بي جنبت کنن.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 3:43 AM تاریخ: Friday, March 10, 2006


ندونستم عنوان پست رو چی بذارم!!!!

آدم وقتی برای مدتی چیزی نمی نویسه، فکر می کند در اولین فرصتی که امکان نوشتن داشته باشه، تمام مطالبی را که در این مدت در ذهن و قلب خود انباشته کرده است، یکجا بیرون خواهد ریخت و تا بخواهی حرف دارد.

حالا حکایت من هم همینه!!! حدود یک ماه می شود که پستی نداشته ام. البته هر روز قصد داشتم چیزی بنویسم اما بی خیال می شدم. آمدم که تمام حرف های یک ماه قبل را یکجا بنویسم ولی هر چه خواستم بگویم و بنویسم چیزی به ذهن و بدتر از آن چیزی روی صفحه نمایش ظاهر نشد.

دوشنبه این هفته، برای امتحان رانندگی صبح زود با عجله از خونه درآمدم. تو امتحان آئین نامه بدون غلط قبول شدم. بعد از اون با موجودی به نام سرهنگ آشنا شدم. اما چندان آشنائی خوبی نبود. با من بد جور تا کرد. بیخود گیر داد مثلا با اینکه من همون اول صندلی رو تنظیم کردم ولی گفت نکردی. همین مسائل منو ناراحت کرد و به همین سادگی تو امتحان شهری افتادم. ولی برای امتحان دوباره، عمدا تا هفته بعدی منتظر می مونم تا با همین سرهنگ بیفتم و بهش نشون بدم که دنیا دست کیه!!( به این میگن روحیه ی ایستادگی و مبارزه پس در نتیجه " انرژی هسته ای حق مسلم ماست"، " تا خون در رگ ماست ، انرژی هسته ای ،حق مسلم ماست".

در ضمن از همین امروز یعنی 18 اسفند همایش دانشجویی "لینوکس فارسی/ نرم افزارهای باز" در دانشگاه آزاد زنجان شروع به کار کرد. اگر بشه فردا می رم و یه سر به آنجا می زنم و خبر مفصل آن را در قسمت حرف های رسمی ( همین سمت راست ) قرار می دهم.

لینک های این پست:

در ضمن یک خبر برای تمام وبلاگ نویسان عزیز و آن اینکه عده ای از وبلاگ نویسان یک قرار عمومی برای ملاقات وبلاگ نویسان با هم و آشنایی بیشتر آنها با یکدیگر در روز 19 اسفند، احتمالا در پارک نبوت تهران گذاشته اند. دوستانی که می خواهند، می توانند اطلاعات دقیق را از اینجا ببینند.

یک سایت هم برای دانشجویان عزیز معرفی می کنم: سایت مرکز نشر دانشگاهی
در این سایت می توانید اکثر کتابهای مرجع و غیر مرجع دانشگاهی رو پیدا کنید و در صورت عدم وجود آنها در بازار یا شهر محل سکونت خود آنها را سفارش دهید. البته بهتره از قبل تو این سایت عضو بشید.

اگر می خواهید عکس های برندگان هفتاد و هشتمین دوره اسکار رو هم ببینید به اینجا یه سری بزنید.

برای مهندسین عمران عزیز هم که در آزمون پایه 3 یا 2 یا 1 شرکت کرده اند باید بگویم که مدتی است نتایج آزمون اعلام شده است و از اینجا می توانند نتایج رو ببینند.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 8:55 AM تاریخ: Thursday, March 09, 2006



استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.Copyright © 2005-2006
Design by: FRHweb