برای عضویت در خبرنامه وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید:



جستجوی وب جستجوی وبلاگ


ماه محرم

سلام. و باز هم سلام

سلام. تو چرا اینطور می کنی و دیگه خیلی نمی نویسی؟
این سومین بار است که می پرسی و من باز می گویم که حسش نیست، اما چرای آن را نمی دانم. الان هم آمدم چند کلمه در مورد کارهایی که در این چند روز انجام دادم و چیزهایی که دیدم، بگویم.

خوب بگو هر چه دل تنگت می خواد؟
می خواهم در مورد محرم بگویم. یافتم معنای این حرف را که می گفت محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است. محرم امسال برای من بسیار متفاوت تر از سال های قبل بود. شاید امسال بیشتر از هر سال دیگری در مساجد و اینگونه جاها شرکت داشتم. امسال با دوستم، صمد ، تقریبا هر شب به مسجد آ میرز احمد آقا می رفتیم و بعد از عزاداری که با صدای دلنشین حاج مرتضی ( همان حاج مرتضای حسینیه اعظم ) شور می گرفت، در پخش غذا برای عزاداران کمکی می کردیم.

این همون مسجدیه که یه زمانی برای مطالعه به کتابخونه ی اونجا می رفتی؟
بله. یادش به خیر، مدتی برای کنکور به آنجا می رفتم هر چند چندان خاطره خوشی از درس خواندن در آنجا ندارم ولی یاد آن روزها برایم جذاب است. یک شب آخوندی که در این مسجد بر روی منبر می رفت، در باب جاذبه عشق حسینی سخن می گفت و برای تائید حرف خود سوال کرد:" ای مردم سیزی نمه چکیپ بورا؟"  یعنی: "ای مردم شما را چه چیز به اینجا کشانده است؟" پسر کوچکی که روبروی من نشسته بود، دم گوش دوستش زمزمه کرد: "شام". بله، واقعا برخی را شام به آنجا می کشاند و اساسا نه آنجا که هر جایی که شیرینی باشد مگسانی هم به دور آن جمع می شوند. اما انصافا خیلی ها هم به عشق حسین آمده بودند و البته برخی هم آلیاژی از این دو نوع بودند با درصدهای مختلف.

حال و هوای شهر چطور بود؟
در مورد وضع ظاهری شهر باید اعتراف کنم که همان شکل همیشگی بود. پرچم های سیاه و سبز و قرمز به همراه نمادهای بسیار دیگر. اما چیزی که امسال برای من جدید بود بازار گرم پخله فروشان خیابانی در این شب های سرد زمستانی که با محرم یکی شده است، می باشد. طوری که از هر چند قدم یک چرخ پخله فروشی خودنمایی می کند. در تنها امامزاده شهر ما، امامزاده ابراهیم (ع)، دو مدخل وجود دارد که دو طرف هر دو مدخل توسط دو چرخ پخله فروشی اسکورت شده بود! در مراسم عزاداری از هر قشری دیده می شود. کوچک و بزرگ و ریشو و شش تیغ و جوات و غلط انداز و مثبت و منفی و خنثی و .......... . امسال به علت کشیدن کاریکاتور پیامبر توسط روزنامه دانمارکی و نیز مسائل هسته ای ایران و نزدیک بودن 22 بهمن ماه، مراسم کمی و شاید بیشتر از کمی سیاسی شده بود.

نذرت چی شد؟
نذر خود را هم هر طور بود ادا کردم. یک هفته بود درگیر بودم و می ترسیدم نتوانم از پسش بر آیم اما امام حسین خود کارها را راست و ریس کرد و مراسم با شکوهی را به همراه هیئت طفلان حضرت زینب مسجد شهداء برگزار کردیم. آخر آن ها هم در همان محلی که ما نذر داشتیم، قصد داشتند نذری دهند که گفتیم با هم یکی شویم بهتر است. دسته هیئت فاطمیون هم با شکوه زیادی آمد و واقعا حال عجیبی به انسان می داد. به خصوص که این دسته ساعت 12 شب به مزار شهدا می رسد و در شب حال دیگری دارد. بسیاری از دوستانم که تا حال آن دسته را ندیده بودند و با دعوت من برای اولین بار آمدند، با دیدن آن حال عجیبی یافته بودند. واقعا بعد از دادن نذری مسئولیت بزرگی از دوش من برداشته شد. الان هم که این پست را می نویسم شام غریبان است.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:01 PM تاریخ: Thursday, February 09, 2006



استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.Copyright © 2005-2006
Design by: FRHweb