برای عضویت در خبرنامه وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید:



جستجوی وب جستجوی وبلاگ


22 بهمن امسال متفاوت با سالهای قبل

مراسم امسال رو چطور دیدی؟

امسال که تقریبا 27 سال از انقلاب می گذشت، کمی متفاوت بود. مجموعه ای از عوامل دست به دست هم داد تا شاید امسال مردم بیشتر از سال های قبل در راهپیمائی شرکت کنند. عواملی مثل محرم و عاشورا و اهانت به پیامبر و مهمتر از همه این ها مسئله انرژی هسته ای ایران که در مرحله حساسی قرار دارد.

در مرحله حساس قرار داره، یعنی چطوری؟

همین یک هفته پیش مسئله هسته ای ایران به شورای امنیت گزارش شد و جواب ایران هم از قبل مشخص بود، لغو همه تعلیغات هسته ای. دو روز پیش در خبری در سایت بازتاب به نقل از یکی از جهره های سیاسی روس مطلبی نوشته شده بود که با دیدن آن چندان تعجب نکردم. دبیر حزب لیبرال دمکرات روسیه گفته بود که در روز 7 فروردین 85(27 مارس) امریکا به ایران حمله خواهد کرد.

راست میگی، یعنی واقعا حمله می کنه؟

به نظر من آب ایران و امریکا در یک جوی نمی رود و بالاخره خواهی نخواهی جنگ در خواهد گرفت. دیر و زور دارد اما سوخت و سوز ندارد. این مطلب را از روی سخنان احمدی نژاد می گویم. احمدی نژاد تندرو است و بوش از او تندروتر. هر چقدر سعی می کنم خود را قانع کنم که جنگی در نمی گیرد ولی با این جریانات می بینم نمی شود مگر اینکه تغییر و تحولی اساسی در موضع گیری های هر دو طرف ایجاد شود.

فکر می کنی اگه جنگ بشه بازم کسی میره جبهه؟

این سوالی است که من نیز بارها با خود کردم. نه فقط در مورد جنگ که درباره راهپیمائی ها و انتخابات های مختلف اما شاید در هیچ کدام جواب با قطعیت مشخص نیست. البته این مشکلی است که امریکا نیز با مردم ایران دارد که نمی تواند دقیقا رفتار مردم ایران را پیش بینی کند. از یک طرف با خود می گویم با وقایع و مسائلی که مردم بعد از جنگ ایران و عراق دیدند اینبار در جنگ شرکت نمی کنند ولی نمی دانم چرا باز در آن شک می کنم. گذشت زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد.

بیشترین شعار امسال مردم چی بود؟

اول از همه مطابق رسم همیشگی "مرگ بر امریکا" و "مرگ بر اسرائیل" بود اما امسال شعار جدیدی مطرح شد : "انرژی هسته ای حق مسلم ماست"
“Nuclear Energy Is Our Certain Right”
این شعار شاید تنها شعاری است که همه مردم ایران روی آن اتفاق نظر دارند. البته بعضی ها هم ندارند.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 1:18 PM تاریخ: Saturday, February 11, 2006


ماه محرم

سلام. و باز هم سلام

سلام. تو چرا اینطور می کنی و دیگه خیلی نمی نویسی؟
این سومین بار است که می پرسی و من باز می گویم که حسش نیست، اما چرای آن را نمی دانم. الان هم آمدم چند کلمه در مورد کارهایی که در این چند روز انجام دادم و چیزهایی که دیدم، بگویم.

خوب بگو هر چه دل تنگت می خواد؟
می خواهم در مورد محرم بگویم. یافتم معنای این حرف را که می گفت محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است. محرم امسال برای من بسیار متفاوت تر از سال های قبل بود. شاید امسال بیشتر از هر سال دیگری در مساجد و اینگونه جاها شرکت داشتم. امسال با دوستم، صمد ، تقریبا هر شب به مسجد آ میرز احمد آقا می رفتیم و بعد از عزاداری که با صدای دلنشین حاج مرتضی ( همان حاج مرتضای حسینیه اعظم ) شور می گرفت، در پخش غذا برای عزاداران کمکی می کردیم.

این همون مسجدیه که یه زمانی برای مطالعه به کتابخونه ی اونجا می رفتی؟
بله. یادش به خیر، مدتی برای کنکور به آنجا می رفتم هر چند چندان خاطره خوشی از درس خواندن در آنجا ندارم ولی یاد آن روزها برایم جذاب است. یک شب آخوندی که در این مسجد بر روی منبر می رفت، در باب جاذبه عشق حسینی سخن می گفت و برای تائید حرف خود سوال کرد:" ای مردم سیزی نمه چکیپ بورا؟"  یعنی: "ای مردم شما را چه چیز به اینجا کشانده است؟" پسر کوچکی که روبروی من نشسته بود، دم گوش دوستش زمزمه کرد: "شام". بله، واقعا برخی را شام به آنجا می کشاند و اساسا نه آنجا که هر جایی که شیرینی باشد مگسانی هم به دور آن جمع می شوند. اما انصافا خیلی ها هم به عشق حسین آمده بودند و البته برخی هم آلیاژی از این دو نوع بودند با درصدهای مختلف.

حال و هوای شهر چطور بود؟
در مورد وضع ظاهری شهر باید اعتراف کنم که همان شکل همیشگی بود. پرچم های سیاه و سبز و قرمز به همراه نمادهای بسیار دیگر. اما چیزی که امسال برای من جدید بود بازار گرم پخله فروشان خیابانی در این شب های سرد زمستانی که با محرم یکی شده است، می باشد. طوری که از هر چند قدم یک چرخ پخله فروشی خودنمایی می کند. در تنها امامزاده شهر ما، امامزاده ابراهیم (ع)، دو مدخل وجود دارد که دو طرف هر دو مدخل توسط دو چرخ پخله فروشی اسکورت شده بود! در مراسم عزاداری از هر قشری دیده می شود. کوچک و بزرگ و ریشو و شش تیغ و جوات و غلط انداز و مثبت و منفی و خنثی و .......... . امسال به علت کشیدن کاریکاتور پیامبر توسط روزنامه دانمارکی و نیز مسائل هسته ای ایران و نزدیک بودن 22 بهمن ماه، مراسم کمی و شاید بیشتر از کمی سیاسی شده بود.

نذرت چی شد؟
نذر خود را هم هر طور بود ادا کردم. یک هفته بود درگیر بودم و می ترسیدم نتوانم از پسش بر آیم اما امام حسین خود کارها را راست و ریس کرد و مراسم با شکوهی را به همراه هیئت طفلان حضرت زینب مسجد شهداء برگزار کردیم. آخر آن ها هم در همان محلی که ما نذر داشتیم، قصد داشتند نذری دهند که گفتیم با هم یکی شویم بهتر است. دسته هیئت فاطمیون هم با شکوه زیادی آمد و واقعا حال عجیبی به انسان می داد. به خصوص که این دسته ساعت 12 شب به مزار شهدا می رسد و در شب حال دیگری دارد. بسیاری از دوستانم که تا حال آن دسته را ندیده بودند و با دعوت من برای اولین بار آمدند، با دیدن آن حال عجیبی یافته بودند. واقعا بعد از دادن نذری مسئولیت بزرگی از دوش من برداشته شد. الان هم که این پست را می نویسم شام غریبان است.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:01 PM تاریخ: Thursday, February 09, 2006



استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.Copyright © 2005-2006
Design by: FRHweb