برای عضویت در خبرنامه وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید:



جستجوی وب جستجوی وبلاگ


یاشاسین آذربایجان

پریشب مراسمی در آمفی تئاتر دانشگاه برگزار شد. این مراسم به مناسبت سالگرد روز کتابسوزی ای که سال ها پیش توسط برخی از گروه های معاند فرهنگ و ادب ترکی صورت گرفته بود، برگزار شد. دقیقا نمی دانم در چه تاریخی ولی احتمالا 70 سال پیش در حمله ای که به سرزمین های آذربایجان صورت گرفت و بسیاری کشته شدند، کتاب های ترکی به آتش کشیده شدند و فجایع فرهنگی بسیاری بر ترک ها رانده شد.

ترک ها را کشتند و کتابهایشان را سوزاندند به این خیال که برای همیشه آن ها را از بین ببرند. اما زهی خیال باطل!! هر سال ما مردم آذربایجان، ما فرهنگ دوستان، ما دلاور مردان ترک دور هم جمع می شویم تا نشان دهیم که هنوز که هنوز است ما و فرهنگ ما زنده تر از هر زمانی است.

شب شعری به همین مناسبت برگزار شد و از شاعران بزرگ و اهل معرفتی نیز دعوت شده بود. هنرمندان عرصه موسیقی ترکی نیز حال و صفای دیگری به این محفل داده بودند.

جمعیت بسیاری هم در سالن بود با آنکه چندان تبلیغاتی انجام نشده بود. ابتدا آقای ایمانی( ارسلان ) به خواندن شعر پرداخت. که انصافا غزل زیبایی بود در وصف عشق و جریان یافتن این عشق در خون همه اهالی آذربایجان. آقای صادقی نیز شعری خواند از دوران کنونی ما که چه بر سر ما ترک ها آوردند و از نماد پاییز و خزان از آن یاد کرد اما همانطور که او در شعرش نوید داد، بهار ما دوباره بازخواهد گشت. کمی هم شعر طنز برایمان خواند که واقعا لبخند را بر لب همه نشاند.

شاعران بسیار دیگری نیز از خود شعر سرودند و فرهنگ والای ترکی را به رخ همگان کشیدند از جمله خانم آیلار بخشی، خانم دانسو و خانم ندا(از شاعران جوان مجلس)، هاشم طرلان معروف و .....

در مورد هاشم طرلان باید بگویم که پیر مجلس ما بود و وقایع آن روزهای حمله را نیز به یاد داشت و در کتاب خاطرات خود نیز از آن وقایع نوشته بود که قسمتی را برای ما خواند. پیرمردی اهل دل بود، با دلی سرزنده و جوان. معلوم بود در دل بسیار حرف دارد چرا که بعد از روی سن رفتن به این زودی ها قصد پایین آمدن نداشت و خود نیز به آن معترف بود. اما چهره ای دوست داشتنی داشت که انسان را مجذوب خود می کرد.

در قسمتی از برنامه مهندس راشدی در مورد تاریخ قوم ترک در ایران سخن راند. سخنانی که شاید من و بسیاری از جوانان ترک این مرزوبوم تا آن وقت نشنیده بودیم یا شاید بهتر است بگویم عده ای نگذاشته اند که بشنویم.
گفته شد که این فارس ها که به خود این قدر افتخار می کنند و به دیگر ملل و اقوام فخر می فروشند که تاریخ کهن 2500 ساله ایران را به دوش خود می کشند آیا هیچ فکر کرده اند که قبل از این 2500 سال چه کسی در ایران می زیست؟؟؟؟ آیا قبل از آن تاریخ در ایران هیچ کس نبود؟؟ آیا قبل از آن هیچ مردمی در ایران کنونی نبود؟؟ آیا هیچ تمدنی نبود؟؟؟

چرا بود.بود...
اما به نفعشان نبود که این تاریخ روایت شود. این اقوام فارس که از آریایی ها هستند و کلی به آن افتخار می کنند باید بدانند که قبل از آنها مردمانی از نژاد ترک در ایران زندگی می کردند. اگر آنها به تاریخ 2500 ساله خود مفتخرند، ما ترک ها به تاریخ 7000 ساله و شاید 9000 ساله خود افتخار می کنیم. آری ما نژاد ترک 9000 سال است که در ایران ساکن هستیم و برخلاف شما از جای دیگر به ایران نیامدیم که از اول همین جا ساکن بودیم و بعد ها که آمدید با سخاوت و بخشندگی به شما نیز در کنار خود جا دادیم و هنوز هم همین کار را ادامه می دهیم.

این تاریخ 9000 ساله تنها یک حرف نیست که یک واقعیت محض است. بروید اسناد تاریخی را ببینید اگر باور ندارید. بروید تاریخ گورهای 9000 ساله ای که در ایران کشف شده است ببینید. اگر شما به سلسله هخامنشیان و ساسانیان خود افتخار می کنید باید گفت که ما به تمای پادشاهی هایی که در ایران حکومت کرده اند افتخار می کنیم چرا که همه جز اندک شماری ترک بوده اند. چطور ادعا دارید که ایران برای فارس ها است. آن هم با این همه مدارک و اسناد تاریخی؟؟ تازه هنوز هم که هنوز است باز هم حاکم حکومت شما از ترک هاست. پس کمی انصاف کنید اگر ذره ای انصاف دارید.

در این زمینه مطالب زیادی گفته شد و سالن یکپارچه تشویق و حمایت بود. چه غوغایی بود در سالن. وصف نکردنی است.

از شعر خوانی هوشنگ جعفری، شاعر معروف زنجانی برای شما باید بگویم. چه بگویم که زبان قاصر از بازگویی هیاهو و شور و شوق جمعیت حاضر است. او با شعر معروف خود غوغایی در سال به راه انداخت. بلی! شعر " ساوالان".

ساوالان را خیلی ها شنیده اند اما از زبان خود هوشنگ جعفری شنیدن آن هم با آن شور و هیجان خاص او واقعا لطفی دگر دارد. با هر بیتی که او می خواند تشویق و ابراز احساسات حاضران بود که نثار او میشد که در واقع نشانی از افتخار جمعیت به ترک بودن خود و دفاع از آن بود. جعفری در اواسط شعر یک لحظه سکوت کرد. چنان سکوتی در سالن حاکم بود که انسان تنش از این ابهت می لرزید. واقعا توصیف آن سخت است.

در آخر هم مراسم نورافشانی انجام شد تا نور این مجلس را تا آسمان ها نیز پرواز دهیم.

در آخر هم یک بیت شعر به نقل از استاد طرلان می گویم که البته دقیقا به یاد ندارم اما آنچه مهم است مضمون آن است:

ایرانی نی نیرم آذرستان اولماسا//بو جانی نینیرم آذربایجان، گولوستان اولماسا


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 9:09 AM تاریخ: Monday, December 19, 2005



استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.Copyright © 2005-2006
Design by: FRHweb