برای عضویت در خبرنامه وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید:



جستجوی وب جستجوی وبلاگ


شب یلدا

مدتی است که نتوانستم مطلب بنویسم ولی واقعا دیدم که دیگر نمی توانم تحمل کنم. در ضمن شب یلدا را هم به شما تبریک می گویم و این بیت را هم به مناسبت آن می گویم:

دوستان همه جمع اند امشب//لیک جای سخن نیست دگر

این یک تکه شعر را هم برای این پست در نظر گرفتم. حتما نظرتان را در مورد شعر بنویسید.

درون کوه بودم من
برون شدم ز درون
ندیدم کس برون کوه
همه بودند درون کوه

خیره بود کوه در من
من اما ندیدم او را انگار
به من گفت او آرام
برو بیرون زینجا
نگفتم من هیچ او را

برفتم بیرون زانجا
بدیدم مرا کرد صدا
ولی من کر بودم انگار
بلغزیدم آرام روی تنش
برفتم زیر پای گنده اش

بماندم سالها در برش
ندانستم اوست یاورم
او دعا می کرد مرا
من نفرین
من جفا کردم به او
او صفا

آب روانه کرد سالها بر من
آفتاب ارزانی کرد از پسش روزها
مهتاب روشن کرد بر سرم شبها
من ندانستم چیست این کارها

خاک شدم آخر در برش
رفتم انگار بار دگر من در تنش
دیدم همه کس را بار دگر
دیدم همه چیز را در یک نظر

لیک تازه یافتم آنچه باید می یافتم
تازه دیدم آنچه باید
دست بردم بر دل خود
دل نیافتم اما آنجا
رفته بود از دست آنجا

تازه فهمیدم
یافتن در از دست دادن است
دل بدادم لیک یافتم آن کوه تنم
آن کوه بود در قلب و تنم
نور می داد همیشه بر تنم

من بلغزیدم عمری بالا و پایین
بر تن لطیف عشق آرام و آرام


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 9:18 AM تاریخ: Wednesday, December 21, 2005



استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.Copyright © 2005-2006
Design by: FRHweb