برای عضویت در خبرنامه وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید:



جستجوی وب جستجوی وبلاگ


عشق الکی

ميگي عاشق باروني ولي وقتي بارون مياد چترتو باز ميکني ميگي عاشق برفي ولي از يه گوله برف مي ترسي ميگي عاشق پرنده اي ولي اونو تو قفس زنداني مي کني ميگي عاشق گلهايي ولي اونارو از شاخه ميکني چطور انتظار داري باورت کنم وقت ميگي دوستت دارم؟؟؟

اینارو البته چندان جدی نگیرید.همینجوری می نویسم.

التماس دعا


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 6:26 AM تاریخ: Thursday, November 24, 2005


زندگی همچنان در جریان است

دنبال کسی نگرد که با اون بتونی زندگی کنی، دنبال کسی بگرد که بدون اون نتونی زندگی کنی.

شدیدا سردرگمی منو احاطه کرده.الان یه مدته هر روز می گم که باید بشینم برنامه ریزی کنم ولی در همون مرحله گفتن باقی می مونم.

راستی مرورگر اپرا نسخه جدید خودش رو همین امروز عرضه کرد. حتما برید دانلود کنید. از همون سایت opera.com

التماس دعا از تموم خواهران و برادران دینی و غیر دینی


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 4:26 AM تاریخ: Wednesday, November 23, 2005


آدم خندش می گیره!!

آدم خندش می گیره وقتی می بینه که بعضی ها با چه نتایج جستجویی میان تو وبلاگ آدم میان. این لینک زیر رو حتما یه نگاه بندازید و ببینید چه ربطی داره به وبلاگ آی تی. که البته بنده خدا مونده تو کف. آخه تو نتایجش به یکی از مطالب من در مورد بیل گیتس لینک داده شده.

جدایا به این ملت یه کم عقل بده که حداقل بدونن چه جوری سرچ کنن .

لینک این سرچ

التماس دعا از تموم خواهران و برادران دینی و غیر دینی


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 10:16 PM تاریخ: Saturday, November 19, 2005


قهرمانی رضا زاده مبارک!!!

حتما امشب مسابقات وزنه برداری قهرمانی جهان رو دیدید. تو هیچ کدوم از وزن ها هیچ غلطی نتونستن بکنن به جز وزن +105 و رضا زاده عزیز. رضا زاده با شعار همیشگی یا اباالفضل تونست در مجموع 461 کیلو رو بالای سر ببره. البته از اینکه نتونست تو حرکت یه ضرب هم طلا بگیره یه کم ناراحت شدم ولی انصافا دو ضرب رو با اقتدار برد.

راستی الان از عروسی برادر یکی از دوستام به اسمه جعفر بر می گردم. با یکی دو تا از بچه ها رفته بودیم که هی بدک نبود. کمی تا حدودی فاز داد. اون دو تا از دوتام هر جوری بود رقصیدن ولی ما رو نتونستن برقصونن!! یعنی قسمت نشد.( اینجا دارم لبخند ژکوند می زنم)

ولی خوب چون یکی از این بچه ها که ماشین آورده بود، به باباش قول داده بود قبل 12 ماشینو برگردونه، مجبور شدیم زود پاشیم و عروس گردونی هم نتونستیم بریم.

التماس دعا از تموم خواهران و برادران دینی و غیر دینی. یا حق!!


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 1:31 PM تاریخ: Thursday, November 17, 2005


ریزش اولین برف پاییزی

دیشب بالاخره شاهد اولین برف پاییزی تو شهرمون بودم. اولین برف اومد و درختا و خیابونا رو سفید پوش کرد. خیلی زیباست وقتی ندونی که داره برف میاد و یه دفه بری بیرون ببینی حیاط کاملا سفید شده. شما هم اگه تو شهرتون برف اومده تو نظرات بنویسید.

راستی امتحان فیزیک هم جوابش معلوم شد. همه خراب کرده بودن. واقعا من اغتراض داشتم ولی استاد اصلا واسش مهم نبود که ما چی میگیم و فقط حرف خودشو می زد. خدا کنه کار ما با این استاد عاقبت به خیر بشه.

شعار همیشگی: التماس دعا از تموم خواهران و برادران دینی و غیر دینی.



تجمع هسته ای

امروز داشتم شبکه استانی رو نگاه می کردم. یه برنامه در مورد تجمع دانشجویان در حمایت از برنامه های هسته ای ایران بود.

خوب که دقت کردم فهمیدم بچه های انجمن اسلامی دانشگاه خودمون هستن. البته من هیچ کدوم رو نمی شناختم ولی از پوسترها و انجور چیزا فهمیدم بچه های دانشگاه ما هستن.

یه سری شعار تکراری و همیشگی سر میدادن. واقعا آدم باید ننگش بیاد که اینجور آدما دارن از برنامه هسته ای دفاع می کنن. آخه دفاعی که از روی آگاهی باشه، میشه تا یه حدی روش حساب کرد اما خیلی از اونا همینجوری و و از سر بیکاری و خیلی ها واسه تفریح و خیلی ها واسه دستمال بازی رفته بودن. از خنده هایی که موقع شعار دادن می کردن و رفتارشون کاملا واضح بود.

جالب اینجاست که خبرنگار از یکی پرسید نظرتون در مورد برنامه هسته ای چیه؟ طرف برگشته در مورد سلول های بنیادی و نانو متری حرف میزنه. دو سه کلمه از تکنولوژی های روز شنیده فکر می کنه همه چی رو می دونه. آخه یکی نیست بگه از اینا هم مدافع درمیاد؟؟؟

یکی از معلمام هست که یه مدت پیش پایان نامه کارشناسی ارشدش رو که تو سازمان انرژی اتمی روش کار می کرد، ارائه داد. باهاش حرف می زدم که می گفت تنها چیزی که تو سازمان ازش خبری نیست همون فناوری هسته ایه. می گفت مثلا واسه شتابدهنده ای که دارن یه ترانزیستور خیلی حیاتی لازمه اما هر چی خودشونو می کشن نمی تونن درس کنن و فقط یه دونه واسه چند دهه پیش رو دارن که تازه اونم فقط یه نفر تو ایران هست که می تونه اونو تعمیر کنه و همین.

و این همه که پز دانشگاه شریف رو میدن همش هیچیه! همین بچه های شریف هستن که به خیال خودشون تکنولوژی هسته ای رو پیدا کردن.

این بازی مثله یه زمین بدون توپ می مونه. یعنی چند نفر رو بندازی وسط میدون و بگی فوتبال بازی کنید. اونا هم کلی اینور اونور بدوئن در حالی که اصلا توپی نیست. این دانشجوها هم هر روز یه تجمع می کنن ولی نمی دونن که اصلا فناوری نیست که بخوان ازش دفاع کنن و اینا همه بازی سیاسیه و نه چیز دیگه. تازه چیزی که خود مسئولان میگن تا 7 یا 10 سال بعد به زور ایران به این فناوری برسه.

حالا خیلی ها هم میگن اصلا چیزی وجود نداره که رسه یا نرسه. البته ما که از خدامونه وجود داشته باشه و حتی تونستن بمب هم بسازن. ولی چشم آب نمی خوره به این زودی ها.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 11:27 AM تاریخ: Thursday, November 10, 2005


خراب کردم

خراب کردم!خراب...خراب...خراب...خراب...



امتحان فیزیک

این چند روز یه کم باید تنبلی رو بذارم کنار و یه کمی فیزیک از خود در وکنم. آخه یکشنبه هفته بعد که میاد امتحان فیزیک جلد یک هالیدی دارم. که نمره اش هم مهمه. یه کم مشغولم.

تازه یه برنامه تو C++ هم باید بنویسم. استاد گفته حتما بنویسید وگرنه.........

شعار همیشگی: التماس دعا از تموم خواهران و برادران دینی و غیر دینی.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 1:28 PM تاریخ: Wednesday, November 09, 2005


جشن قبولی

جمعه قبل یعنی دو شب پیش، جشنی به خاطر قبولی من تو دانشگاه گرفتیم و کلی مهمون داشتیم.

راستش من زیاد تمایلی نداشتم چون کار چندان شاقی نکرده بودم هر چند رشته خوبی دراومدم. ولی از اونجا که دیدم مامان و بابام تمایل دارن منم قبول کردم.خلاصه یه لیست از مهمونا درآوردیم و بعد هم دعوت از این لیست و تهیه مقدمات و ملزومات جشن.

اینو بهتون بگم که این جشنمون چیزی از یه عروسی کم نداشت و پدر گرام حسابی ما رو مورد لطف قرار دادن و شرمنده کردن.

خلاصه مهمونا و گروه ارکستی که تدارک دیده بودم کم کم آمدن و مراسم شروع شد و بقیه قضایا هم که می دونید. بزن و بکوب و خلاصه از این مراسم. آخرش هم باز کردن کادوها و اول از همه پدرم که اومد و یه خط موبایل برام کادو داد و بعد مادر و خواهر و برادر و دایی و دوستام و همسایه ها و همینجور بقیه دوستان شرمنده کردن ما رو که دیگه از ذکر کادوهاشون فعلا بی خیال میشم.

فقط اولش نزدیک بود مجلس از دست بره.اون اول این ارکست یه کم تو اومدن تاخیر کرد. حتما دیدید که تو ایام ماه رمضون یه سریال به اسم "او یک فرشته بود" می داد و از اونجایی که این جشن ما مقارن شدش با عید فطر و اون شب آخرین قسمت این سریال قرار بود پخش بشه و این ارکست هم تاخیر کرد، ملت نشستن این فیلمو نگاه کردن و بعد از اومدن ارکست هم باز نمی شد دست به تلویزیون زد چون داد همه در می اومد. خلاصه من سر این قضیه کلی کفری شدم.ولی خوب آخرش بد نشد.

در ضمن اون شب داییم به زور رقصید که خیلی برام جالب بود. چون داییم حتی عروسی خودش فقط یه کم اونم یه زور رقصیده بود و اهل این چیزا نبود.

در ضمن اون شب یکی از دوستام به اسمه آقا صمد خیلی زحمت کشید و شرمنده کرد و همچنین از آقا ناصر هم باید تشکر کنم و به قول این تلویزیونی ها از تموم کسایی که جلوی دوربین و پشت دوربین فعالیت کردن کمال تشکر رو دارم.

خلاصه خیلی خوش گذشت و جای شما خالی. اگ بعدا فرصت شد چند تا از عکسای اون شبو می ذارم رو وبلاگ. اون شب گذشت و من با خستگی تموم فردا صبح زود پاشدم رفتم دانشگاه.

و حالا من موندم و یه خاطره خوب که تا ابد برام می مونه. واقعا من باید قربون این پدر و مادر خوب برم که جشنی گرفتن که چیزی از یه عروسی کم نداشت واین وظیفه منو سنگین تر می کنه که تا می تونم خوشحالشون کنم.

شعار همیشگی: التماس دعا از تموم خواهران و برادران دینی و غیر دینی.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:29 PM تاریخ: Sunday, November 06, 2005


عید فطر مبارک

این پنجمین سالی بود که خدا توفیق داد تونستم بطور رسمی روزه بگیرم. هر چند یه شش روزی اون اولا به خاطر همون زخم معده ای که قبلا گفتم نتونستم بگیرم. البته من خداییش از بچگی قبل از تکلیف شدن هم خیلی از سالها کامل روزه گرفتم.

ولی باز هم کلی به خدا بدهکارم. تا آخر عمر هم اگه روزه بگیرم و نمار بخونم و کارای خوب خوب بکنم بازم تهش من بدهکارم. ولی خوب خوبیش اینه که به خوب کسی بدهکاریم. از اوناش نیست که دم به دقه بیاد دم خونه آدم، بدهیشو بخواد. تازه یه چیز هم دستی به آدم میده اگه طرف بخواد آدم بشه.

خلاصه این عید رو به همه تبریک می گم حتی به بچه غیر مسلمونا.

آخه یکی نیست بگه مگه تو مقام رهبری یا ریاست جمهوری هستی که پیام تبریک می فرستی ( frh می خندد در اینجا )

شعار همیشگی: التماس دعا از تمو خواهران و برادران دینی و غیر دینی.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 2:12 PM تاریخ: Thursday, November 03, 2005


ریشه کلمه قزوین

امروز تو دانشکده یکی از دوستامو، آقا رضا رو ، دیدم و یه کم با هم اختلاط در وکردیم. عرض کنم خدمت شریفتون که این دوست ما اهله تاکستانه و البته حتما مستحضر هستید که تاکستان جزء قزوینه. البته در این باب باید بگم که خداییش با نامردی قزوین رو از زنجان چند سال پیش جدا کردن و به گفته بسیاری از اهالی تاکستان و از جمله این دوست بنده خیلی از تاکستانی ها دوست داشتن که جزء زنجان بمونن تا اینکه از قزوین باشن.

خلاصه این آقا رضا می گفت که اصل کلمه قزوین بر می گرده به کلمه ای به نام غاز بین به معنای محل دیدن غازها. که این کلمه در طول زمان شده غازوین و بعد شده غزوین و بعد از کلی بلا سرش اومدن شده قزوین خودمون.

تنها شانسی که این کلمه آورده اینه که اون زمونا فرهنگستان فارسی دایر نبوده وگرنه معلوم نیست چه بلایی سرش می اومد و چی ازش در می اومد.
شعار همیشگی: التماس دعا از تموم خواهران و برادران دینی و غیر دینی


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:57 PM تاریخ: Tuesday, November 01, 2005



استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.Copyright © 2005-2006
Design by: FRHweb