برای عضویت در خبرنامه وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید:



جستجوی وب جستجوی وبلاگ


دختری با میز

دختری با یه میز سه طبقه وارد میشه. ظرف های غذا رو از رو میز یکی یکی جمع می کنه و بعد از پاک کردن اونا رو می ذاره تو جای خودشون. این کارو واسه همه میزا می کنه. این کارو با سرعت می کنه.

دختر خیلی سعی می کنه خودشو شارژ نشون بده اما غم و در عین حال سادگس عجیبی تو چشماش دیده میشه. بعد از اینکه همه سیر شدن و دارن میگن و می خندن، دختر فرصتی پیدا می کنه تا بره و کمی از اون غذاها بخوره. اما حتی این یه تیکه غذا رو هم راحت نمی تونه بخوره. هی از اینور و اونور دستو میاد و هی اون احضار میشه.

تو زندگی خیلی چیزها هست که در واقع نیستند ولی دیده می شن و خیلی چیزها هستن اما دیده نمی شن. این دختر از دسته دومه. انگار کسی اون نمی بینه و اونم انگار کسی رو نمی بینه ولی این دو تا ندیدن چقدر با هم فرق دارن!!

دیشب مادر یکی از دوستای خواهرم برای افطار ما رو دعوت کرده بود تالار. من معمولا زیاد رستوران و اینجور جاها نمی رم. چرا هر بار با قصه بالا روبرو میشم. قصه دخترایی که نمی دونم چرا کسی اونا رو نمی بینه.

یه زن نباید این کارا رو بکنه! نباید! خصوصیت اصلی یه زن ناز و عشوه اونه. کجای این کار با این خصوصیت می خونه؟ این ارمغان به اصطلاح مدرن شدن و صنعتی شدن ماست ولی عیب کار اینجاست که مثله همیشه بدون در نظر گرفتن معیارهای خودمون و تنها به خاطر قشنگی اون.

آخرشم تو مجلس یکی از آقایون که نمی دونم شاید خیلی مومن تر از ما بود به یکی گفت که ته مونده غذاهایی رو که مونده تو مجلس جمع کنن تا ببرن برن به آدم های مستحق. نمی دونم این چه جور احسانیه! اینجور آدما چی فکر می کنن. فکر می کنن مستحق ها مثله سگ می مونن که ته مونده غذا رو بریزی جلوشون. البته اینجور آدما موقع گرفتن غذا به این چیزا فکر نمی کنن و کلی هم دعا می کنن در حق طرف. اما در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته. نمی دونم شاید من ایمانم اشکال داره ولی می دونم این رسمش نیست.

حتما نظرتون رو بدید.
شعار همیشگی: التماس دعا از تموم خواهران و برادران دینی و غیر دینی.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:22 PM تاریخ: Saturday, October 29, 2005


حرفی با بلاگرها

یه مدته به این نتیجه رسیدم که باید تغییراتی در کل وبلاگ بدم چه در قالب اون و چه در آرایش پست های اون. از شما عزیزان هم درخواست می کنم که منو کمک کنید در این کار و بهم بگید چی خوبه و چی بد. باور کنید این وبلاگ متعلق به همه شماست و من اینو به عشق شما هر روز آپدیت میکنم. به عشق شما می شینم ترجمه می کنم. به عشق شما حتی از خوابم می زنم. هر چند منتی بر سر شما نیست و هر چه هست لطف شماست. اما حیف که حتی یه نظر هم نمی دید تا این دل من خوش باشه به اون نظر و با خود حال کنم در هر نظر.

وبلاگ های زیادی رو به خصوص در زمینه IT هر روز دنبال می کنم و پست هاشون رو به دقت می خونم. انصافا وبلاگ هایی هست بهتر از خیلی از سایت هایی که تو این زمینه می نویسن. نمی خوام واسه خودم بگم که وبلاگ من بهترینه ولی به اقرار خیلی از بچه ها خیلی خوبه. سند این حرفم هم اینه که می تونید تو سایت های معروف زیادی مقالات منو ببینید، سایتهایی مثله winbeta.net ، majidonline.com و خیلی از سایت های دیگه که از این مقالات استفاده می کنن.

البته ما که خوشحال میشیم می بینیم مقالاتمون تو یه همچین سایتهایی استفاده میشه ولی می دونید از این ناراحتم که چرا نباید کسی این مقالات رو تو وبلاگ خودم بخونه و یه نظر هم آخر کار بده تا منو برای مقاله بعدی دلگرم کنه. تازه خدا پدر سایتهایی که حداقل منبع میزنن بیامرزه، خیلی از سایت ها اخبار منو بدون منبع به اسم خودشون یا به اسم سایت هایی که اخبار منو گذاشتن میزنن. هیچ کدوم از بچه های بلاگ هم که به آدم لینک نمیدن. البته شاید خیلی ها نمی دونن ولی اونایی هم که میدونن لینک نمیدن ولی ادعای حمایت از وبلاگ های خوب می کنن. نمی دونم شاید وبلاگم خوب نیست!!

البته از همین جا از سایت sheida.com تشکر می کنم که همون روز اول که بهش ایمیل زدم بهم لینک داد و دو بار هم با ایمیل جواب داد. و واقعا حال کردم که همچین کسی تو دنیای بلاگرها هت که نه تنها شعار نمیده بلکه بدون شعار دادن در دو سوت عمل می کنه. امیدوارم اگه روزی وبلاگ من هم معروف شد و به جایی رسید مثل او با سادگی و فروتنی عمل کنم و به جای شعار دادن عمل کنم و خدا نکنه اون روز مثله خیلی از این وبلاگ های قدیمی و معروف یادم بره که یه روز آرزوی داشتن تنها یه کامنت یا نظر رو داشتم.

الان که دارم اینو می نویسم صدای اذان از مسجد شهرکمون به گوش می رسه. امشب سومین روز قدر بود. روز امضاء. خدایا هوای ما رو داشته باش. من بدم ولی تو که خوبی. من بدترین بدها هستم ولی تو که خوبترین خوبها هستی. پس به خوبی خودت ما رو هم خوب ببین و خوبمون کن. به همین لحظه قشنگ و خوشگل قسم می دمت که منو یه لحظه هم تنها نذاری چون من مثله اون بچه ای هستم که اگه دستمو ول کنی قطره های اشکم دنیا رو پر می کنه و ناله هام گوش ها رو کر می کنه.

باز هم شعار همیشگی: التماس دعا از تموم خواهران و برادران دینی و غیر دینی


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 7:14 PM تاریخ: Wednesday, October 26, 2005


رو سیه ام رو سیه ام یا علی

بنده درگاه تو ام یا علی
رو سیه ام رو سیه ام یا علی

دیشب مامانینا رفتن امامزاده برای مراسم دومین شب قدر، شب شهادت مولا علی که از همین جا به همه بروبچ اینترنتی و وبلاگی تسلیت میگم. کلی به من اصرار کردن که بیا تو هم بریم ولی من نرفتم.

بعد یه کم اومدم سر کامپیوتر و گفتم برم ببینم تو دنیای IT چی می گذره و چون دیروز مطلبی ننوشته بودم یه پست جدید فرستادم. همینجوری الکی داشتم تو دنیای سایبر می چرخیدم. دنبال یه بهونه بودم که دست از این کار بردارم. انگار دلم جای دیگه بود. تو همین حال بودم که یه دفعه یکی از دوستای خوبم که تو قم زندگی می کنن پی ام داد. گفت چرا واسه احیاء نرفتی مسجد؟ گفتم: آخه برم به خدا چی بگم با این همه گناه و شرمندگی. خلاصه کلی با هم حرف زدیم. بهش گفتم تو خودت چرا رفتی؟ گفت: من می خوام ساعت 12 برم حرم حضرت معصومه.

بالاخره منم اون بهونه لازم رو پیدا کردم و پاشدم رفتم امامزاده. خداییش هم باید آدم های گناهکاری مثل من پاشن بیان اونجا وگرنه آدم بی گناه که این کارا رو لازم نداره. هر چند تو اینجور جاها ممکنه خدا به خاطر وجود یه آدم پاک تو بغل دست ما، ما رو هم بیامرزه. خلاصه حال عجیبی داشت اونجا بودن. بعدشم پاشدم اومدم خونه. احساس می کردم حالم خیلی بهتر شده. ای کاش خدا همیشه آدمو تو این موقعیت ها قرار بده. به خدا کم پیش میاد. خدایا هوای ما بچه های بلاگر و غیر بلاگر رو داشته باش.

امروز، همین الان که دارم اینو می نویسم هم، مامان شعله زرد گذاشته. رفتم یه نیت کردم و یه همی زدم. واسه همه هم دعا کردم. شاید یه کم حرفام شبیه آخوندایی شد که رو منبر می برن ولی خوب چه اشکالی داره !! حرف دلم بود. بچه ها برام دعا کنید که بدجور محتاجم. حتما نظرتون رو بنویسید.
شعار همیشگی: التماس دعا از تموم خواهران و برادران دینی و غیر دینی.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 5:16 AM تاریخ: Tuesday, October 25, 2005


گرفتاری

این دو روز که نتونستم مطلبی بنویسم واقعا خودم دچار وجدان درد شدم. ولی باید بگم که به خاطر اینکه این چند روز شدیدا درگیر حل مسائل توماس و هالیدی بودم نتونستم آپدیت کنم. کتاب توماس کتاب خوبیه ولی تمرین های چرت و پرت هم زیاد داره. هالیدی هم که دیگه چه عرض کنم. در نوع خودش کامل ترین کتابه! و به گفته یکی از اساتید حتی یه دکترای فیزیک هم نمی تونه ادعا کنه هالیدی رو کامل کامل بلده. راست و دروغ این حرف به پای استاد گرانقدر فیزیکمون. بعد از این تو چند تا پست آینده هر دفعه یکی از اساتید گرانقدر خود رو در دانشگاه معرفی می کنم و در وصف کمالات اونها سخن خواهم راند شتابان. این قصه ادامه دارد....
شعار همیشگی: التماس دعا از تموم خواهران و برادران دینی و غیر دینی


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:23 PM تاریخ: Sunday, October 23, 2005


خیلی دور، خیلی نزدیک

آقا دیشب به همراه خواهر گرام تشریف فرما شدیم به سینما جهت رویت ساخته تحسین برانگیز رضا میرکریمی. البته خیلی شبیه فیلم خانه ای روی آب بود. حتما می گید بابا تو خیلی از قافله عقبی که الان تازه می ری اون رو نظاره گر میشی. ولی باید به حضور شریف برسونم که با خود عهد کرده بودم که درست آخرین روز برم فیلمو ببینم ولی خوب هر جند باز به عهد خود بی وفایی کرده و زودتر رفتم. آخه ترسیدم نکنه بی خیر فیلمو بردارن و منو با این هیکل بزارن تو کف. ولی خودمونیم سینما رفتن اونم بعد از افطار چه حال میده. اصلا من شخصا از این ماه رمضون بسی خوشم میاد و لذت می برم. واقعا که ماه برکت و مهربونی و نظم و همه چیزای خوب هست. خدایا نگیر این دلخوشی ها رو از ما و تموم برادران و خواهران دینی و غیر دینی، اینترنتی و غیر اینترنتی ما.
شعار همیشگی: التماس دعا از تموم خواهران و برادران دینی و غیر دینی.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 1:48 PM تاریخ: Thursday, October 20, 2005


بعضیا فکر میکنن خیلی میدونن

امروز تو سایت دانشکده یکی از بچه های بلاگر زنجانی رو دیدم. نمی دونم وبلاگشو دیدین تا حالا یا نه. وبلاگ مرد تنها. پدرش قبلا وقتی من دبیرستان رو می خوندم معلم ورزش ما بود که انصافا آدم باحالی بود. قبلا چند باری اتفاقی وبلاگشو خونده بودم. انتظار نداشتم همچین آدمی باشه. البته من تو روش چیزی نگفتم ولی خوب به نظر آدم از خود متشکری بود. تو سایت نشسته بودیم که رو کرد به من گفت: می دونی وبلاگ چیه؟ تا حالا وبلاگ دیدی؟ کلی کفری شده بودم که یه همچین کسی به من یه همچین حرفی بزنه. ولی خوب من به آرومی متانت گفتم بابا من خودم اینکاره ام. بعد برگشته به من میگه می دونی بلاگ رولینگ چیه؟ واقعا عصبانی شده بودم ولی میگن بخشش از بزرگانه. به آرومی گفتم اگه اون پایین وبلاگ منو نگاه کنی لیست بلاگ رولینگ منو می بینی.خلاصه هی از این حرفا میزد و واسه خودش تریپ می اومد. وکلی دم از بچه های معروف IT می اومد، غافل از اینکه همه اینایی که اسم میبرد از دوستای قدیمی خود من تو اینترنت هستند. آخر هم واسه این که بگه ما آخرشیم برگشت به من گفت : هیچ می دونی من اولین بلاگر زنجانی هستم؟ منم یه لبخند از روی تاسف زدم هر چند بهش نشون ندادم. منم بهش نگفتم که بابا برو این حرفا رو پیش کسی بزن که ندونه وبلاگ چیه تا هر چی میخوای واسش خالی ببندی. اون موقع که تو نمی دونستی وبلاگ چیه من با ادمین های اکثر سایتهای معروف آمدوشد داشتم. ولی حیف که من اهل این حرفا و بیخودی کلاس گذاشتنا نیستم. نمی دونم چرا بعضیا خودشونو برتر از همه میدونن. آخرش هم باید بگم که ممکنه الان خود همین آقا محسن باشه که داره این مطلبو می خونه و شاید ناراحت بشه. ولی باید بگم که آقا محسن اگه یه بلاگر واقعی هستی باید بدونی که بلاگرها تو وبلاگشون نمی تونن حرفاشون رو سانسور کنن و تو دلشون نگه دارن و منم از این قاعده مستثنی نیستم. ولی در کل باید بگم نه اینکه پسر بدی باشه بلکه پسر خیلی خوبی هم هست اما خوب دیگه....


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 9:40 AM تاریخ: Sunday, October 16, 2005


همکاری با وین بتا

دیروز یکی از بهترین دوستام، ایمان کریمی، بهم پیشنهاد کرد که تو سایت خوب winbeta.net مطلب بنویسم. بواسطه همین مطلب دیشب گپ کوچیکی با جناب علی پارسا، صاحب سایت، زدیم و از نزدیک زیارتی اینترنتی با هم داشتیم. خداییش خوشم اومد از این علی آقا. قبلا تعریفش رو شنیده بودم. به نظر آدم با معرفتی میرسه. ایمان میدونه که من رو اصل معرفت بسیار حساسم. خلاصه بعد از این تا اطلاع ثانوی تو وین بتا هم می تونید مطالب منو زیارت بکنید.
راستی یه خبری برای تمامی بلاگرهای عزیز دارم. البته الان نمی گم که چیه ولی یه مدت بعد میگم. ولی یه حال اساسی به همه بلاگرهای ایران زمین خواهیم داد. البته با کمک خودشون.
در آخر هم شعار همیشگی: التماس دعا از تموم خواهران و برادران دینی و غیر دینی


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 10:24 AM تاریخ: Friday, October 14, 2005


ای وای ای وای ای وای وای وای ...

خدایا خراب کردم. خراب کردم.خراب خراب خراب خراب….
خدایا آخه چرا؟؟؟؟ خراب کردم. خراب کردم…….
چرا آخه؟؟؟؟چرا؟چرا؟چرا؟آخه چراچراچراچرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نباید خراب می کردم نباید نباید نباید………
می تونستم می تونستم ولی چراچرا چرا چرا…..
تقصیر کیه این بلا؟ تقصیر کیه؟؟کیه؟کیه؟؟کیه؟….
ای وای وای وای وای وای وای…..


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 10:06 AM تاریخ: Thursday, October 13, 2005


رمضان و اینترنت

امروز تو اخبار 20:30، که من و خیلی از بچه های بلاگر دیگه علاقه خاصی به خاطر صراحتش بهش داریم، شنیدم که گفت کلمه رمضان( Ramadan ) جزء 15 کلمه برتر جستجو شده در سایت گوگل در این روزهاست. خب این واسه من به عنوان یه بچه مسلمون جای بسی افتخار و خوشحالی است. ولی خداییش اسمه انگلیسی رمضان اون هیبت کلمه عربی یا همون فارسی رو نداره و یه کم مسخره است. آدم با گفتن Ramadan یاد چمدان می افته. خلاصه بروبچ از اونجایی که می دونم همه اهل نمازید همگی نماز و روزه تون قبول باشه. باز هم جمله همیشگی رو می گم: التماس دعا از تموم برادران و خواهران دینی و غیر دینی دارم.یا علی....


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:37 PM تاریخ: Tuesday, October 11, 2005


دنیا برای همه یا برای من؟

چند روز پیش یه پیرمرده رو دیدم که می گفت: دنیا رو من تنها نمی خوام. دنیا تنهایی به چه درد آدم می خوره وقتی هیچ کس نباشه. واقعا هم اگه فکر کنید می بینید اگه تموم دنیا رو هم به آدم بدن وقتی هیچ کی نباشه مفت نمی ارزه و اصولا این تقابل ارزشها و خواسته های آدم هاست که به همه چی ارزش میده یا بی ارزش می کنه.
در ضمن از دوستان کسی هست که به برنامه مطلب مسلط باشه؟ اگه هست بگه چون من یه کار واجب دارم.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 12:03 AM تاریخ: Monday, October 10, 2005


جیگرم آتیش گرفت امشب

امشب میخوام یه مطلبی بنویسم که اگه حال دارین تمومشو بخونید شروع کنید به خوندن وگرنه بی خیال شید و بذارید با درد خودم بسوزم. اگه خوندید و دیدید بدرد نخور بود و وقتتون از دست رفت یا شما هم مثه من این دردو کشیدید که در این صورت حداقل یه همدرد پیدا کردید یا اینکه بی درد هستید که باز هم یه درد دارید و اون درد بی دردیه. در هر صورت اگه تا آخرش هستی یا علی.
امشب شبکه سه یه فیلم مستند به اسم "بهشتی در مه" نشون داد. دلمو آتیش زد. برنامه در مورد فقر خانمان سوز در یکی از روستاهای گیلان به اسم اگه اشتباه نکنم "تبیانه" بود. زن و بچه و مردایی رو نشون می داد که واقعا به معنای تمام کلمه تو طویله کنار گوسفندها زندگی می کردن. تازه این واسه اونایی بود که زندگی به اصطلاح اشرافی داشتن. بقیه که واقعا وضعشون خراب بود. کمیته امداد بهشون سه هزار تومن میداد. نمی دونید چه جوری واسه این سه هزار تومن تو صف واستاده بودن و دعا می کردن. بعد دوربین کات زد تو یکی از پاساژهای تهران و به یکی از فروشنده ها گفت که جنس زیر سه هزار تومن داری؟ و فروشنده خندید و گفت آقا سوژه چیه؟ مگه جنس با این قیمت پیدا میشه. آره راست می گفت، پیدا شدنی نیست. ولی......
به خدا الان که اینو دارم مینویسم داره گریه ام میاد. اشتباه نکنید من آدم جوگیر یا احساساتی نیستم که با دیدن یه فیلم احساسی بشم. این دردیه که سالهاست با من و شاید با خیلی هایه دیگه ست ولی تو سینه میمونه و با این فیلما زخم باز میکنه.
آدم از یه طرف وقتی این چیزارو میبینه، تو فکر فرو میره که بچه به خدا به نسبت اونا تو مثه پادشاها زندگی می کنی. ولی افسوس که آدم همیشه سرش به بالاست و مهره های گردنش به پائین خم نمیشن. سر بالا بودن خوبه، باعث پیشرفت میشه ولی بعضی وقتا پائین رو هم نگاه انداختن آدمو آدم می کنه.
از یه طرف دیگه با دیدن این چیزا آدم همچین از دست این سران بالا عصبانی میشه که میگه برم........ اون آقایون و آقازاده هایی که بی خبر و بی خیال از همه این چیزها و شاید هم باخبر و بی خیال تو کاخ های خودشون در مقایسه با کوخ های اونا نشستند و تو فکر این هستن که فردا با کدوم ماشینشون برن دیدن دوست دخترشون! یا کدوم لباسو برای سگشون بپوشونن در حالی که اونا به خدا که لباس نداشتن پوست تنشون رو از سرما بپوشونن.
بعضی از این پولدارا که فکر می کنن خیلی به فکر بدبخت بیچاره ها هستن از سر لطف و جود دست می کنن تو جیب مبارکشون و به قلیلی از اینها اظهار لطفی می کنن. درست مثه کسی که داره نهار چرب و چیلی می خوره و واسه این که صدای پارس سگی که جلوی اوناست درنیاد یه لقمه هم جلوی اونا میندازن. از اینجور آدما زیاده ولی تقصیر خودشون نیست. اینا رو یه چیزی اینجوری کرده که اون چیز هر کی رو میتونه اینجور بکنه. ولی چه میشه کرد.
من الان هر چی مینویسم نمی دونم چرا حس می کنم باید بیشتر بنویسم ولی نمی دونم چرا هر چی بیشتر می نویسم حس می کنم که انگار هیچی ننوشتم و شاید اصلا نباید می نوشتم. تو رو خدا اشتباه نکنید که من حتی خودم هم نمی دونم چی باید بنویسم. می دونم ولی حس می کنم شاید هر کی اینو باید خودش تو خودش بدونه و با نوشتن نمیشه.
در آخر تو خودم میترسم. میگم نکنه منم یه روزی مثه اون از همه چیز بی خبرا بشم و این چیزا واسم مهم نباشه. از خدا می خوام اگه قراره همچین بشم اگه نباشم بهتره.
آخرش باید بگم خیلی پراکنده گفتم و شاید هم چیزی نگفتم ولی باید می گفتم.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 10:51 AM تاریخ: Friday, October 07, 2005


ماه رمضان مبارک

فقط خواستم رسیدن ماه مبارک رمضان رو تبریک بگم. بچه ها واقعا وقتی این ماه میرسه یه حالی به آدم دست میده. حتی به اونایی که اهل این چیزا نیستند. ولی من یه کم ناراحتم از بابت این که نمی تونم روزه بگیرم واسه خاطر همون زخم معده ای که قبلا گفتم. ایشالا زودتر خوب بشه ما هم به کارمون برسیم. خلاصه التماس دعا از تموم خواهران و برادران دینی و غیر دینی عزیز


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 1:11 PM تاریخ: Wednesday, October 05, 2005


توسعه یافتگی در مرگ و میر در ایران

امروز داشتم اخبار شبکه خبر گوش می کردم که تو یه خبر یکی از معاونان وزارت بهداشت گفت که یکی از شاخص های توسعه یافتگی هر کشور اینه که صد در صد مرگ و میر افراد اون کشور در بیمارستان ها صورت بگیره. و گفت که ایران از این لحاظ وضعیت خیلی خوبی داره و 82 درصد مردم تو بیمارستان می میرن و کلی هم به این گفته حال میکرد که ایران تو این زمینه توسعه یافته اس. با خودم گفتم مگه اینکه تو مرگ و میر توسعه یافته بشید وگرنه کار دیکه ازتون برنمیاد. تازه این شاخص تو غرب کارایی داره. چون اونا به قدری از نظر امکانات پیشرفته هستن که اگه کسی می میره یعنی واقعا مردنی بوده و کاری نمیشده واسش کرد و چون تو بیمارستان مرده یعنی امکان دسترسی به امکانات بهداشتی واسه همه مهیا بوده. ولی تو بیمارستانای ایران حتی یکی نیست به داد و ناله بیمار برسه!! امکانات پیشکششون. بعد کاری واسه مریض بیچاره نمی کنن و همشون رو به کشتن میدن بعد هم دم از توسعه یافتگی میزنن. توسعه بخوره تو سرشون. حتما نظرتونو بنویسید.



دانشگاه... کمی بدون حساب و کتاب

این چند روز که می رم دانشگاه خیلی ازش خوشم نیومد. هر چند اولش عادیه چون محیط عوض شده ولی واقعا معلوم نیست چرا تو این دانشکاه کسی پاسخگو نیست و ما برای هر چیز کوچیکی باید کلی علاف بشیم. هر چند تو ایران فقط دانشگاه نیست که این وضع رو داره.دیروز جلسه معارفه بود. رئیس دانشکده و چند تا از مدیر گروها حرف زدن. یکی نیست بگه جلسه معارفه رو چرا بعد از یه هفته می ذارین و وقتی وضع اینجا رو با وضع دانشگاه علم و صنعت که دوستم اونجا میخونه، مقایسه می کنم و می بینم که اونا کاراشون لااقل از اینجا با حساب کتاب تره و همون اول واسشون جلسه توجیهی گذاشتن، پشیمون میشم که چرا با این رتبه خوبی که داشتم این دانشگاه رو زدم. خدا کنه بعدا راضی باشم.
راستی کسی از شما ها در مورد YAIEF چیزی شنیدید؟ مربوط به IE میشه!! اگه نشنیدید تو نظرات بگید تا بگم چیه!!


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 1:06 AM تاریخ: Tuesday, October 04, 2005


اولین روز دانشگاه

امروز برای اولین روز به صورت رسمی رفتم دانشگاه. هر چند هیچ کدوم از استادا جز یکی سر کلاس نیومد. اونی هم که اومد فقط یه سری مطالب کاملا بی ربط به موضوع درس گفت. آخه درس در مورد نقشه کشی بود ولی داشتیم در مورد هدف و فلسفه زندگی حرف می زدیم. بگد آخه بچه تو چی می دونی که فلسفه چیه. حالا ببینیم چی پیش میاد.


لینک ثابت | |
نوشته: FRH ساعت 1:15 PM تاریخ: Saturday, October 01, 2005



استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.Copyright © 2005-2006
Design by: FRHweb